خوابِ زمستانی می روم به رویِ عرفِ تمام روزهایی که نخواهی
خوابِ زمستانی می روم به رویِ عرفِ تمام روزهایی که نخواهی بودو با احترام به تمام فالهای نیکی که با هم گرفتیم به انتظار می مانم...یا برمی گردی یا تمام واژه ها در ابتدای شعربه حرمت جای خالی ات یک دقیقه سکوت خواهند کرد!بعد از تودعای باران خواهم خواندخدا را چه دیدی؟شاید روزهای قحطی زده ام از چشمهایِ تو آب خورندشاید خودت را دوباره به روی خوابهای من بیاوری بعد از تو دست آموزِ آغوشِ کافه ها خواهم شدسراغت را از تهِ فنجانهایِ قهوه خواهم گرفت از فالهای نیکی که با هم گرفته ایم...یا برمی گردی یا یکی نبود قصه ی فردی می شوی که همیشه یکی بودِ افسانه ی تو خواهد ماند....!
- ۴۷۰
- ۰۵ مهر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط