{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شهر به وقت حضور غایب تو

شهر به وقت حضور غایب تو
دختری که هر روز تصویر تو را به نگاه خیره اش الصاق می کندو هر شب سرِ فردا پیدا شدنت بر سرِ دلش قمار می کند... 
گم کرده که باشی لی لی می کنی تمام شهر را...
این خیابانها راشعر می نویسی جای خالی اش را...،
مبادامبادا رد پایش از دهان بیفتد...
مبادا این نوستالژی ها در دهن دره های دیازپام،به خواب رود... می دانی این شهر در تاریخِ نبودنت دهکده ای ست متروک آنسوی تمدن این شهر در بیانِ پس زدنت تعریفِ نامتعارفِ معنای زندگی ست... یعنی تو پیوسته تکثیر می شوی در شعری که به ناف شاعری بسته می شودکه هرگز فرصتی برای جهانی شدن نخواهد داشت... آری به نظامی بگو که بنویسدمجنون گاهی دختری می شود که به جای دست روی دست گذاشتن تنهایی اش
تمام شهر را موشکافی می کند..شاید یک بوسه از آن ِ او باشی...
دیدگاه ها (۹)

تنهایی ام را برانداز کن...ببین هنوزآب از آبِ چشمانم تکان نخو...

خوابِ زمستانی می روم به رویِ عرفِ تمام روزهایی که نخواهی بود...

به آرامی آغاز به مردن می‌كنی اگر سفر نكنی اگر كتابی نخوانی ا...

مجالی نیست تا برای گیسوانت جشنی بپا کنم که گیسوانت را یک به ...

همه می‌گویند: «تولدت مبارک...»اما من نمی‌خواهم مثل بقیه، چند...

# پارت ۲۳: سایه‌ها و نورپاریس در زیر بارانِ ریز و خاکستری، ب...

حال دل من... 🥺💔آقا… آقایِ جانِ من، صدایم را می‌شنوی؟دورت بگر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط