۲ ستاره و ۳ ماه
۲ ستاره و ۳ ماه
پارت۶۶
دمیتریوس صداشو برد بالا:شما کی باشین؟؟؟ از اولم منو دوست داشت
آیسا:دروغ گوییت ضعیف شده
اولکا:برو بابا هریی دیگه نبینمت دور ور پارتنرم نمیخوادت نمیخوای بفهمییی؟؟؟
دنیل[منم بحث بکنم؟؟؟نه وقتش نیست اینجوری غیر محترم به نظر میام ]
دمیتریوس رفت یقه اولکا رو گرفت
آیسا:هی هی چکار میکنییی؟؟؟ فکر کردی کی هستی؟
آیسا و اوین بکی اولکا رو سعی میکردن بکشن عقب دامیان و دنیل و انیا هم دمیتریوسو
البته باز هم کمی بزن بزن شد🤦🏻♀️
اولکا از لبش خون میومد دمیتریوسم پیشونیش کمی زخم شد
آیسا در گوش اولکا:خیلی ببخشیددددددد نمیدونستم اینجوری میشه بخاطر من افتادی تو دردسر
اولکا:مشکلی نیست
بکی:چییی دارین پچ پچ میکنین هاااا؟😈
آیسا:هیچی اصن از دنیل یاد بگیرین انقد ارومه شما انگار تو بازی تکن هستین تکن بود تیکن بود چی بود😂
اولکا:عزیز دلم ما بریم؟
میا برگشت و زد وسط حرف اولکا
میا:چی چیو بریم من تازه اومدم راستی آقا پسر شما اسمتون چیه؟(به دامیان)
دامیان:ها من[آره منو میگه واییی آنیا الان فکر بد دربارم میکنهههه]:آاا دامیان
آنیا:میا از دامیان خوشت اومده؟
میا:آره خوب حدس زدی
(میا خبر نداره اینا میخوان ازدواج کنن😂)
آیسا:عزیز دلم بیا بریم بیمارستان وضعیتت خوب نیست
اولکا:تو از کجا میدونی
ایسا: دکترم دیگه
اولکا:اوووو
دمیتریوس: دوست دخترته بعد حتی نمیدونی شغلش چیه؟ واقعا مسخرست
اولکا:تو دیگه حرف نزن
دامیان:عهه میا جان من دوست دختر دارمم بهشم خیلی وفا دارم
میا:جدی؟جوری رفتار میکنی انگار مجردی هیچ جا هم باهم نمیرین مطمئنی دوست دختر داری؟
آنیا:بله دوست دخترشم منم میخوای چکار کنی؟🍅[واییی کاش نمیگفتم من که دامیانو دوست ندارم چرا گفتمم؟؟بره با همون میا منم راحت شم فقط تظاهر باشه بقیش میرفت پیش میا]
دامیان:ه...ه..همینطوره🍅
پارت۶۶
دمیتریوس صداشو برد بالا:شما کی باشین؟؟؟ از اولم منو دوست داشت
آیسا:دروغ گوییت ضعیف شده
اولکا:برو بابا هریی دیگه نبینمت دور ور پارتنرم نمیخوادت نمیخوای بفهمییی؟؟؟
دنیل[منم بحث بکنم؟؟؟نه وقتش نیست اینجوری غیر محترم به نظر میام ]
دمیتریوس رفت یقه اولکا رو گرفت
آیسا:هی هی چکار میکنییی؟؟؟ فکر کردی کی هستی؟
آیسا و اوین بکی اولکا رو سعی میکردن بکشن عقب دامیان و دنیل و انیا هم دمیتریوسو
البته باز هم کمی بزن بزن شد🤦🏻♀️
اولکا از لبش خون میومد دمیتریوسم پیشونیش کمی زخم شد
آیسا در گوش اولکا:خیلی ببخشیددددددد نمیدونستم اینجوری میشه بخاطر من افتادی تو دردسر
اولکا:مشکلی نیست
بکی:چییی دارین پچ پچ میکنین هاااا؟😈
آیسا:هیچی اصن از دنیل یاد بگیرین انقد ارومه شما انگار تو بازی تکن هستین تکن بود تیکن بود چی بود😂
اولکا:عزیز دلم ما بریم؟
میا برگشت و زد وسط حرف اولکا
میا:چی چیو بریم من تازه اومدم راستی آقا پسر شما اسمتون چیه؟(به دامیان)
دامیان:ها من[آره منو میگه واییی آنیا الان فکر بد دربارم میکنهههه]:آاا دامیان
آنیا:میا از دامیان خوشت اومده؟
میا:آره خوب حدس زدی
(میا خبر نداره اینا میخوان ازدواج کنن😂)
آیسا:عزیز دلم بیا بریم بیمارستان وضعیتت خوب نیست
اولکا:تو از کجا میدونی
ایسا: دکترم دیگه
اولکا:اوووو
دمیتریوس: دوست دخترته بعد حتی نمیدونی شغلش چیه؟ واقعا مسخرست
اولکا:تو دیگه حرف نزن
دامیان:عهه میا جان من دوست دختر دارمم بهشم خیلی وفا دارم
میا:جدی؟جوری رفتار میکنی انگار مجردی هیچ جا هم باهم نمیرین مطمئنی دوست دختر داری؟
آنیا:بله دوست دخترشم منم میخوای چکار کنی؟🍅[واییی کاش نمیگفتم من که دامیانو دوست ندارم چرا گفتمم؟؟بره با همون میا منم راحت شم فقط تظاهر باشه بقیش میرفت پیش میا]
دامیان:ه...ه..همینطوره🍅
- ۳۲۶
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط