۲ ستاره و ۳ ماه
۲ ستاره و ۳ ماه
پارت۶۳
اولکا و آیسا شروع کردن به نقش بازی کردن زود قبل از اینکه دزموندا برسن
آنیا از دست شویی برگشت
آنیا: آاااا آبجی این آقا کیه؟
آیسا: پارتنرمه مگه نه عشقم؟
اولکا:همینطوره
ایسا در گوش انیا:اون میخواد از شر یه دختری خلاص بشه منم از شر دمیتریوس برای همین داریم نقش بازی میکنیم به بکی هم اینو بگو
انیا:باشه ولی مگه دزموندا میان؟
ایسا:آره بکی دعوتشون کرده
انیا به بکی گفت و بکی هم اومد پیش آیسا و اولکا
بکی:واییییی اخییییی خیلی بهم میاینن
ولی دمیتریوس بیشتر بهت میاددد🥹
اوین:من که میگم به اولکا بیشتر میاد
آیسا (نیمه داد):شیپ کردن منو بس کنین به کاراتون برسینننننن
آیسا و بکی و اوین و اولکا و انیا یه جای دیسکو سر یه میز وایساده بودن
*اولکا و آیسا دست همو گرفته بودن* (همون میز سرپایی ها تو دیسکو)
کههه...........
میا از راه رسید
میا:وایی اولکا جونممم اینجایییی اینا کین کنارت وایسا ببینم این دختره کیه دستشو
گرفتی؟به چه جرعتی؟
میا اومد دست آیسا رو پس زد
آیسا: هی هی هی چکار میکنی بچه سوسول نمیبینی اولکا دوست نداره؟
اولکا:تازشم من دیگه دوست دختر دارم اینو بفهم
میا قبل از چیز بگه کیفش افتاد و وقتی داشت برش میداشت دزموندا رسیده بودن(کیف میا جلوی اونا افتاد یعنی زاویه جوری بود که روبه رو بشن)
میا[وایی وایی وایییییییییی
اخجوننننن میون این همه دلبر من کدومو انتخاب کنمممم؟؟؟؟]
پارت۶۳
اولکا و آیسا شروع کردن به نقش بازی کردن زود قبل از اینکه دزموندا برسن
آنیا از دست شویی برگشت
آنیا: آاااا آبجی این آقا کیه؟
آیسا: پارتنرمه مگه نه عشقم؟
اولکا:همینطوره
ایسا در گوش انیا:اون میخواد از شر یه دختری خلاص بشه منم از شر دمیتریوس برای همین داریم نقش بازی میکنیم به بکی هم اینو بگو
انیا:باشه ولی مگه دزموندا میان؟
ایسا:آره بکی دعوتشون کرده
انیا به بکی گفت و بکی هم اومد پیش آیسا و اولکا
بکی:واییییی اخییییی خیلی بهم میاینن
ولی دمیتریوس بیشتر بهت میاددد🥹
اوین:من که میگم به اولکا بیشتر میاد
آیسا (نیمه داد):شیپ کردن منو بس کنین به کاراتون برسینننننن
آیسا و بکی و اوین و اولکا و انیا یه جای دیسکو سر یه میز وایساده بودن
*اولکا و آیسا دست همو گرفته بودن* (همون میز سرپایی ها تو دیسکو)
کههه...........
میا از راه رسید
میا:وایی اولکا جونممم اینجایییی اینا کین کنارت وایسا ببینم این دختره کیه دستشو
گرفتی؟به چه جرعتی؟
میا اومد دست آیسا رو پس زد
آیسا: هی هی هی چکار میکنی بچه سوسول نمیبینی اولکا دوست نداره؟
اولکا:تازشم من دیگه دوست دختر دارم اینو بفهم
میا قبل از چیز بگه کیفش افتاد و وقتی داشت برش میداشت دزموندا رسیده بودن(کیف میا جلوی اونا افتاد یعنی زاویه جوری بود که روبه رو بشن)
میا[وایی وایی وایییییییییی
اخجوننننن میون این همه دلبر من کدومو انتخاب کنمممم؟؟؟؟]
- ۲۷۸
- ۳۱ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط