{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دلم میخواست

دلم می‌خواست

بین شب‌ها و روزهات،

بین دست‌ها و نفس‌هات،

 بین بوس‌ها و لب‌هات

 چنان سرگردان شوم

 که نفهمم دنیا کدام طرف می‌چرخد،

 چرا می‌چرخد.

دلم می‌خواست بین خنده‌ها و موهات اسم تو را صدا کنم

 و وقتی گفتی "جانم"،

 جانم را از نبودنت نجات دهم با یک نگاه...
💜 💋 💜
دیدگاه ها (۳۸)

احساست که می میرددیگر هیچ‌ عاشقانه ایقلبت را نمی لرزاند ... ...

♥ بے واژه بیا ببوسَمتبیا پیمان ببندیم؛ڪه این “من”هاے تخری...

تو را ساده دوست دارمآسان و بی هیاهوتو را اندازه ی انگشتانی ...

🍁 🍃 غرور باید مچاله شود، بمیرد اصلاًپای دلدادگی که در میان...

♪runaway♪نمی خواهم ادامه دهم. توانی ندارم. جانی برایم نمانده...

تک پارتی درخواستی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط