سناریوخاطره به یاد ماندنی
سناریو:خاطره به یاد ماندنی
پارت 3
صبح روز بعد
/:دازای از خواب بلند شد و لباساش رو پوشید و رفت سمت آژانس، هنوز فکرش تو دیشب بود ولی سعی کرد آروم باشه. امروز باید به جلسه هم میرفت اکوتاگاوا بهش گفته بود که با آتسوشی و رئیس بره
_:*یعنی جلسه درمورد چی میتونه باشه که ما سه نفر باید بریم؟*
/:بیخیال میشه و د در دفتر آژانس رو باز میکنه که یهو ا.ت رو اونجا میبینه.
+:هعی سلام، خوشحالم دوباره دیدمت!
_:چ.. چی!!! 'قیافه تعجب دازای رو تصور کنید اینجا' ت.. تو اینجا چیکار میکنی؟
+:ها؟ مگه دیروز بهت نگفتم؟ میام اینجا برای استخدام دیگه.
_:ولی کسی بهت ادرس رو نداد....
/:تا دازای اومد جملش رو کامل کنه کونیکیدا پرید وسط حرفش
=:دازای ساکت شو دیگه چقدر حرف میزنی الان خانم ا.ت اینجاست و دیگه انقدر حرف نداره حالا برو سر کارت.
_:اَهههه،کونیکیدا_کون تو خیلی زدحالی میدونستی؟ شاید برای همینه که هنوز دختر مورد علاقت رو پیدا نکردی.'لحن همیشگی و تو مخ دازای'
/:در همین حین رئیس وارد میشه.
-:میبینم که عضو جدید رسیده، به هرحال دازای و آتسوشی لطفا به دفتر من بیاید.
_،%(دازای و آتسوشی):چشم رئیس.
ویو دفتر فوکوزوا
_:خب رئیس برای چی میخواستید مارو ببینید؟
-:همونطور که میدونید امروز ساعت 4 عصر ما سه نفر باید با اعضای مافیا ملاقات داشته باشیم ازتون میخوام که سر ساعت اونجا باشین.
_:یعنی شما با ما نمیاید رئیس؟
-:نه من کمی زودتر به انجا میرم تا درمورد یک سری پروندهها با موری_سنسی حرف بزنم پس لطفا سر ساعت اونجا باشد. مرخصید.
_،%:چشم.
/:دازای و آتسوشی برمیگردن سر کارشون و فوکوزوا به سمت ساختمون مافیا میره
-:*ساعت 2 و 58 دقیقه هست، بهتره عجله کنم*
ویو ساختمون مافیا
/:تو دفتر اکوتاگاوا، چویا و موری_سان در حال بحث کردن بودند
&:رئیس درمورد این کار مطمئنید؟
=:معلومه اکوتاگاوا_کون هیچکی بهتر از شماها نمیتونه این کارو انجام بده.
$:درسته ولی این یه پرونده قاتل سریالیه، بهتر نیست این رو به آژانس کاراگاهی بسپریم؟
=:درسته که این کار آژانسه ولی اگه اون خطر یوکوهاما رو تحدید کنه مربوط به همه ما میشه.
/:در همین حین یه نفر وارد اتاق میشه.
؟:رئیس، چویا-سان و اکوتاگاوا_سان'ادای احترام میکنه' فوکوزوا_دونو اینجان و میگن که برای ملاقات شما اومدن.
=:که اینطور، خب پس بفرستش تو.
؟:چشم.
/:فوکوزوا وارد دفتر میشه.
-:موری_سنسی خوشحالم که درخواستم رو قبول کردین، همونطور که قبلا هم گفتم این پرونده ممکنه به تمام کوچه های یوکوهاما نفوذ کنه.(دیگه نمیدونستم چجوری جمله سازیش کنم😅)
=:درسته واقعا یه پرونده عجیبه و شما به کمک ما نیاز دارید درسته؟
-:بله، اگه مافیا بتونه به ما در این پرونده کمک کنه میتونیم خیلی زودتر این قاتل که خودش رو زودیاک معرفی میکنه رو پیدا کنیم.
پارت 3
صبح روز بعد
/:دازای از خواب بلند شد و لباساش رو پوشید و رفت سمت آژانس، هنوز فکرش تو دیشب بود ولی سعی کرد آروم باشه. امروز باید به جلسه هم میرفت اکوتاگاوا بهش گفته بود که با آتسوشی و رئیس بره
_:*یعنی جلسه درمورد چی میتونه باشه که ما سه نفر باید بریم؟*
/:بیخیال میشه و د در دفتر آژانس رو باز میکنه که یهو ا.ت رو اونجا میبینه.
+:هعی سلام، خوشحالم دوباره دیدمت!
_:چ.. چی!!! 'قیافه تعجب دازای رو تصور کنید اینجا' ت.. تو اینجا چیکار میکنی؟
+:ها؟ مگه دیروز بهت نگفتم؟ میام اینجا برای استخدام دیگه.
_:ولی کسی بهت ادرس رو نداد....
/:تا دازای اومد جملش رو کامل کنه کونیکیدا پرید وسط حرفش
=:دازای ساکت شو دیگه چقدر حرف میزنی الان خانم ا.ت اینجاست و دیگه انقدر حرف نداره حالا برو سر کارت.
_:اَهههه،کونیکیدا_کون تو خیلی زدحالی میدونستی؟ شاید برای همینه که هنوز دختر مورد علاقت رو پیدا نکردی.'لحن همیشگی و تو مخ دازای'
/:در همین حین رئیس وارد میشه.
-:میبینم که عضو جدید رسیده، به هرحال دازای و آتسوشی لطفا به دفتر من بیاید.
_،%(دازای و آتسوشی):چشم رئیس.
ویو دفتر فوکوزوا
_:خب رئیس برای چی میخواستید مارو ببینید؟
-:همونطور که میدونید امروز ساعت 4 عصر ما سه نفر باید با اعضای مافیا ملاقات داشته باشیم ازتون میخوام که سر ساعت اونجا باشین.
_:یعنی شما با ما نمیاید رئیس؟
-:نه من کمی زودتر به انجا میرم تا درمورد یک سری پروندهها با موری_سنسی حرف بزنم پس لطفا سر ساعت اونجا باشد. مرخصید.
_،%:چشم.
/:دازای و آتسوشی برمیگردن سر کارشون و فوکوزوا به سمت ساختمون مافیا میره
-:*ساعت 2 و 58 دقیقه هست، بهتره عجله کنم*
ویو ساختمون مافیا
/:تو دفتر اکوتاگاوا، چویا و موری_سان در حال بحث کردن بودند
&:رئیس درمورد این کار مطمئنید؟
=:معلومه اکوتاگاوا_کون هیچکی بهتر از شماها نمیتونه این کارو انجام بده.
$:درسته ولی این یه پرونده قاتل سریالیه، بهتر نیست این رو به آژانس کاراگاهی بسپریم؟
=:درسته که این کار آژانسه ولی اگه اون خطر یوکوهاما رو تحدید کنه مربوط به همه ما میشه.
/:در همین حین یه نفر وارد اتاق میشه.
؟:رئیس، چویا-سان و اکوتاگاوا_سان'ادای احترام میکنه' فوکوزوا_دونو اینجان و میگن که برای ملاقات شما اومدن.
=:که اینطور، خب پس بفرستش تو.
؟:چشم.
/:فوکوزوا وارد دفتر میشه.
-:موری_سنسی خوشحالم که درخواستم رو قبول کردین، همونطور که قبلا هم گفتم این پرونده ممکنه به تمام کوچه های یوکوهاما نفوذ کنه.(دیگه نمیدونستم چجوری جمله سازیش کنم😅)
=:درسته واقعا یه پرونده عجیبه و شما به کمک ما نیاز دارید درسته؟
-:بله، اگه مافیا بتونه به ما در این پرونده کمک کنه میتونیم خیلی زودتر این قاتل که خودش رو زودیاک معرفی میکنه رو پیدا کنیم.
- ۴.۷k
- ۲۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط