{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وسوسه عشق🥀

وسوسه عشق🥀
#𝓟𝓪𝓻𝓽_۱
اتسوشی★
از روزی که وارد اژانس کاراگاهی شدم. خیلی وقت میگذشت .
امروز قرار بود با اکوتاگاو معموریت داشته باشم . اما این سری دازای و چویا هم قرار بود بیان .

ما باید به اژانس افعی سرخ میرفتیم جایی که درمورد تک تک افراد اژانس کاراگاهی و مافیا اعطلاعات داشتن !
من و کوتاگاوا قرار بود حواس افراد اونجا رو پرت میکردیم و دازایو چویا انبار اعطلاعات رو اتیش بزنن

انقدر غرق افکارم بودم که نفهمیدم کی رسیدیم .
چویا باعصبانیت گفت :
+ ۳ساعت منتظریم ، چرا این همه دیر کردین ؟!
اروم گفتم :
+ ببخشید .
چویا ادامه داد :
+هووووف ، سوار ماشین بشید

ماشین بزرگی بود
جلو راننده و پشتش چویا و پشت چویا اکوتاگاوا نشسته بود دازای رفت پیش چویا نشست منم رفتم پیش اکوتاگاوا .
از همیشه جدی تر شده بود . این جدی بودنش رو مخم میرفت .

(چندی بعد )

بالاخره رسیدیم به افعی سرخ جایی شبیه کتاب خونه بود . من و اکوتاگاوا پیاده شدیم برای این که سر افراد جلوی در رو گرم کنیم

اکوتاگاوا ارم گفت :
_ بهتره داخل دست و پا نباشی
دیدگاه ها (۳)

دختر ایرانی ✨ :

اهنگش گاد گاااااااااد

ابلیس

ابلیس

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط