{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم

وقتی خیس از باران به خانه رسیدم

برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟

خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟

پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد

اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت:

باران احمق

این است معنی مادر
دیدگاه ها (۵)

آدمها ... : ... وقتی کودکند می خواهند برای مادرشان هدیه ب...

دنیای کودکی ام سرشار از طنین دل انگیز توست ، تمام خاطرات کو...

وقتی چشم به جهان گشودم. قلب کوچکم مهربانی لبخند و نگاهت را ک...

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯ ﻫﺎ... ☜ ↓ ﻓﻘﻂ ﺗﻮ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫـــــﻢ..... ↓ ﻫــــــــﯽ.....

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۳

اهل کاشانم روزگارم بد نیست ...

سناریو کازوتورا درخواستی

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

Otagh baghli Part 52 جونگکوک : چرت نگو بابااا کجایی؟؟ تهیونگ...

فاصله یک لبخند تا جنون

رمان لونا و ویلیام قسمت ۵

✦ اولین گناه ✦فصل سوم: شکارچی در قفس طلایی---پشت درِ نیمه‌با...

✦ اولین گناه ✦فصل دوم: مردی که در سایه ایستاده بوداز وقتی به...

Blood contract/رمان مافیایی(تهیونگ)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط