{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خدایـــــــــــــــا

خدایـــــــــــــــا
فانوست را کمی پایین تر بگیر
جاده ای که در آن قدم نهاده ام تاریک است،
انتهایش را نمی دانم چیست. میترسم انتهایش بن بست باشد
تو را به مهربانیت سوگند،
فانوست را کمی پایین تر بگیر تا روشنی بخش راه نامشخصم باشد.
نمی خواهم بی فانوس تو به جایی برسم که برگشتنم دشوار گردد و پشیمان شوم.
ای مهربانترینم ، من اکنون سخت به نور فانوست محتاجم
دیدگاه ها (۳)

آنجـــــــــــا که دلت گرفتو هیچکــــــس حـــــــــرف تـــو ...

بگو تو را به چه تعبیر کنمکه درقنوت شکیبایی ام روییده ای؟به م...

ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻥ ؛ﺯﻳﺎﺩ ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ ﻛﻦ !...ﻭﻗﺘﯽ ﺩﻟﺖ ﺑ...

کسی غرور گرگ را درک نکرد مردم عاشق سگ هایی هستند کهبه پایشان...

تهیونگ، در حالی که انگار می‌خواست تمامِ عشق و حسرتش را در یک...

باز هم دست هایش را بلند کرد سپس نیز دو طرف گونه هایش قرار گذ...

تهیونگ با همان اخم غلیظ و چهره‌ای که هیچ نوری از مهربانیِ لح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط