{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در ابتدای راه اعتماد میکنی و دستت را با هزاران امید به دس

در ابتدای راه اعتماد میکنی و دستت را با هزاران امید به دستش میدهی و با خوش خیالی،
در حالی که چشم هایت را بسته ای
و وجودت مملو از احساس است قدم برمیداری...
نه ترسِ سقوط داری و
نه ترس از ارتفاع
گاهی زیر چشمی آن هایی که از پرتگاه رابطه به پایین پرت میشوند را تماشا میکنی و به خودت میبالی
فکر میکنی آن که با توست،
با همه یِ آدم ها فرق دارد...
اما به یکباره دستت را رها میکند،
بیخیالِ دوست داشتنت میشود
و پرت میشوی به سیاه چاله ی تنهایی...
سرخورده و منزوی
حالا دیگر از تمام جهان ترس داری و
همه را به یک چشم میبینی
میدانی...
رابطه های امروزی همچون ایستادن بر لبه پرتگاه میمانند.
دیگر نمیتوان به کسی اعتماد کرد ، و همیشه ترس از سقوط در جسمت روزنه میکند ، میدانی زندگی گاهی گونه تو را میچرخاند که هیچ وقت توقع آن را نداشتی ، همانطور که من هیچ وقت نفمیدم چرا دستم را رها کرد و رفت.. #حرف #دل #من
دیدگاه ها (۵)

پارت ۳۱ارتباط چشمی برقرار کردند، برای چند لحظه. چون ناروتو س...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊¹¹_بخش اول_بعضی چیزها در حوزه اختیار ما هستند و...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 9.. با فکر به اینکه ...

سناریو ی درام از ا/ت و باجی

_ «کای عزیزم. از روزی که رفتی شب های زیادی را بدون تو و گرما...

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۵ *سانیار*مامانم با اخم و نگاهی ...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط