{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

KIM V

part 21

کیم وی

سارا: میگم طمع غذای جین نیست اما خیلی خوشمزه بود ا.ت، دستت دردنکنه

شوگا: لطفا به شين هه هم یاد بده

شین هه: بذار یه آشی برات بپزم یونگی جان یه مَن روغن داشته باشه.

همه زدن زیر خنده.

تهیونگ: به نظرم از جین هیونگ هم دست‌پختت بهتره.

جین: اگه دیگه برات غذا درست کردم ببر وحشی.

بعد کلی شوخی و خنده غذا رو تموم کردیم و تازه اصل ماجرا شروع شده بود.

ا.ت: هیونگ من میرم برقا رو خاموش میکنم تو با کیک بیا بعد برق رو روشن میکنم سارا سوپرایز بشه.

سریع دوییدم سمت برق ها بقیه مشغول صحبت بودند که یهو تاریک شد.

جین با برنامه قبلی اومد تا رسید به سارا برقا رو زدم.

دوییدم صحنه رو از دست ندم که طبق معمول پاهای معلولم تو هم پیچ خورد.

پرت شدم رو مبل. خب خداروشکر زیاد ضایع نشدم.

همونجوری که افتادم فیگور گرفتم و نشستم.

جين : سالگردمون مبارک همسر عزیزم 💘

سارا بلند شد و لبای هیونگ بوسید بعدش بغلش کرد و چرخوند .

سارا: مرسی عشقم منم برنامه داشتم برات حالا که انقدر قشنگ شبم رو ساختی،

هدیه ام رو همینجا بهت میدم. سارا یک گردنبند ظریف درآورد که پلاک ماه داشت و یک ستاره ازش آویزان شده بود

جین با خوشحالی تشکر کرد و سارا رو بغل کرد همه دست زدیم و تبریک گفتیم.

ا.ت: خب الان وقت یه اهنگ شاد برای رقصیدن زوج قشنگمونِ.

وقتی همه نگاه ها به من برگشت با تعجب داشتن نگاه میکردن.

دُم و شاخ درآوردم!!

ا.ت: چیه چرا اینطور زول زدید آدم خوشگل ندیدید!

جین: فکر کنم زوج بعدی هم جور شدند.

در مورد چی صحبت میکردند؟! با قیافه متعجب نگاه کردم

که یهو یه صدایی از پیش گوشم گفت:

خرگوشم مطمئنی جای درستی نشستی؟! البته از نظر من بهترین جاست

مطمئنم این صدای تهیونگ بود ، برگشتم دیدم بله اون موقع روی مبل نیوفتادم روی تهیونگی که رو مبل نشسته بود افتادم

این چیه زیرم نکنه وای با جیغ بلند شدم و معذرت خواستم.

ماجرا رو تعریف کردم بدونند اتفاقی بوده.

بلاخره جشن تموم شد.
و رفتم تو اتاقم و خوابیدم.
......
صبح روز بعد خواب خیلی خجالت آور و لذت بخشی میدیدم ولی مثل همیشه که توی همه جا یک ادم فضول و مزاحم وجود داره،
شین هه بیدارم کرد

شین هه: ا.ت....ا.ت چرا ناله میکنی پاشو

(این صحنه یکم اسمات داره اگه خواستید بگید براتون توی پیوی بفرستم)

شین هه: راستش بگو خواب چی میدیدی رفیق همش ناله میکردی

یهو به خودم اومدم اینا خواب بود.

شت چرا من باید خواب اهم..اهم.. با تهیونگ رو ببینم ببینم

نهعععع چرا من زیرش بودم
چرا داشتم لذت میبردم

ا.ت: شین هه همین الان برو بیرون تا اون روی سگم بالا نیومده

شین هه رفت

پتو رو زدم کنار که با شلوار خیسم مواجه شدم

اه لعنتی این چه خواب شتی بود من دیدم

سریع رفتم حموم و دوش گرفتم اومدم بیرون

3 روز بعد.

تو این 3 روز سعی میکردم زیاد با تهیونگ برخورد نداشته باشم.

اخه لعنتی خواب های من همینجور ادامه داشت.

البته تهیونگ هم سرش شلوغ بود.

نمیدونم چرا باید همچین خواب هایی ببینم،این چند روز به شدت احساس ضعف داشتم.

سعی میکردم خودم رو سرگرم کار های دیگه کنم تا فکرم رها بشه از مشغولیت.

ته دلم دوست داشتم تهیونگ رو ببینم اما خب من جنبه ندارم.

3 روز دیگه تولدم بود

فردا قراره مبارزه بین اعضا های پک های مختلف اجرا بشه.

خب همه برای تماشا میتونیم بریم و من کلی بعد شنیدن این خبر خوشحال شدم.

همه داشتن محوطه ی مبارزه که پشت عمارت بود رو درست میکردند.

منم داشتم با برفی و کره اسبش بازی میکردم .

کلاس های آموزشی و عملی امروز تموم شده بود و الان تایم استراحت بود.

مشغول بازی بودم که یه نفر کنار گوشم گفت: خیلی وقته ندیدمت خرگوش کوچولو.

بله صدای sexy و لعنتی تهیونگ بود.

آب دهنم رو قورت دادم و نفس عمیق کشیدم، از کی تاحالا اینقدر تهیونگ بوی خوب میده!!!

سعی کردم افکارم جمع کنم و برگشتم

ا.ت: سلام تهیونگ شی، خسته نباشی منم همینطور

نمیدونم چرا قرمز شده بودم ، سعی میکردم مستقیم بهش نگاه کنم اما مردمک چشم هام میلرزید

تهیونگ: سلام خرگوش کوچولو، حالت خوبه؟! چرا اینقدر قرمز شدی؟! تب داری!!

ا.ت: اوه تهیونگ شی فقط یکم بازی کردم گرمم شده

تهیونگ: خب خوبه چه خبر؟ با آموزش ها اوکی هستی؟ اینجا رو دوست داری؟

ا.ت: اره تازه من تو دوتا کلاس عملکردم عالی بوده، فکر کنم منم مثل تو فرمانده پک بشم بعدا😎

تهیونگ: البته چرا که نه مشتاق اون روز هستم

بعد از کمی گپ باهم به سمت سالن اجتماعات رفتیم

نمیدونم چرا هروقت با تهیونگ میگردم همه یجوری نگاه میکنند

بعضی ها با کنجکاوی و بعضی ها با حسادت
یه راه رفتن که این ادا هارو نداره

توی راه دوباره بدنم ضعف رفت نمیدونم چرا اینطور شدم داشتم می افتادم که تهیونگ گرفتم.

دیگه چیزی نفهمیدم چون بیهوش شدم

.....

دو پارت دیگه هم میزارم
دیدگاه ها (۳)

KIM V

#jk#jungkook#bts

بچه ها حمایتا خیلی کمه من واقعا برای این فیک خیلی زحمت کشیدم...

《برادره ناتنیم》(پارت ۵)ویو ا/تمن همون جا خشکم زده بود که افت...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط