{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با عجله راه میرفتم

با عجله راه میرفتم
که محکم به چیزی خوردم
"آدم" بود...!
منتظر بودم پرخاش کند
لبخند زد و رفت...

به گمانم "انسان" بود ...!
دیدگاه ها (۱)

ڪلنا فداڪ یازینبــ✌ ️جاڹ سپردن درحرم یڪـ افـتخار دائمۍ‌ستـپس...

کارگر شهرداری پشت گاریش نوشته بود به کارم نخند ، محتاج روزگا...

شکسته های دلت رابه بازارخداببرخداخودبهای شکسته دلان است.

پارت اول رمان خطر:داخل دانشگاه بودم بارون می‌آمد متوجه شدم چ...

نه اتفاقا بهتر از چیزی که بودم شدم ورژن بی احساس اما سرسخت ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط