{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت اول رمان خطرداخل دانشگاه بودم بارون میآمد متوجه شد

پارت اول رمان خطر:داخل دانشگاه بودم بارون می‌آمد متوجه شدم چترم رو گم کردم
داشتم میرفتم خونه که خودش اومد
جونگ کوک:این چتر مال شماست؟
من:بله
جونگ کوک:بفرمایید بگیریدش لطفا
من:باشه
اتوبوس اومد
جونگ کوک:کاش هیچوقت اتوبوس نمیومد
من:چرا
جونگ کوک:تا بیشتر باهاتون هم کلام میشدم
بعدشم لبخند زد من سرخ شدم
جونگ کوک:میتونم شمارت رو داشته باشم
من:بله حتما
بعدشم شمارم رو دادم و رفتم خونه.


امیدوارم خوشتون اومده باشه🌷🪷🌸
دیدگاه ها (۰)

پارت دوم:داشتم میرفتم دانشگاه (با دوستم) وقتی رسیدم داشتن کل...

شیطان رادیویی🎤🗡🖤

بزودی پارت اول رمان خطر رو می نویسم

جنی روبی جان

رمان خطر پارت 3:گوشیم زنگ خورد بیدار شدمبا جونگ کوک شب قرار ...

part38 عشق پنهان《ویو جونگ کوک》گوشیم زنگ خورد پدرم بودجونگ کو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط