Love= =
Love=_=
Some thing is not well
(۶ساعت بعد)
*یکی وارد شد
ندیمه: اینارو رییس داد تا بخوری
ات اون ظرفو زد کنار زد و ندیمه رو به سرعت حل داد
ندیمه : نه رییس نه نه نرو اون منو میکشه
ات بدون توجه به حرفش درو باز کرد و به سمت طبقه پایین رفت
و تهیونگ پارا رو با هم دیدی ( دیگه خودتون میدونید)
بدون این معلوم بشه از در خروجی
خارج شد به سمت حیاط رفت
ندیمه: رییس دختره فرار کرد رییس!
پارا : تهیونگ اینجا چه خبره ؟
کدوم دختره ؟
تهیونگ خودشو به حیاط رسوند
و ات رو کنار نگهبانا دید
تهیونگ: دخترهی هرزه
فکر کردی میتونی از دستم فرار کنی
فکر کنم دوست داری بمیری
تفنگشو در آورد رو به سرش برد و............
م/ات: خواهش میکنم دخترمو به اون مرد نفروش ما چیمون کمه ات پیش اون مرد میمیره ات بدون من دوم نمیاره
خواهش میکنم چوسان لطفاً اتمو برگردون
چوسان : حوس مردن کردی ؟
اگه اون مرد مارم بکشه چیکار میکنی ما نباید بمیریم
م/ات: پس میخوای دخترمو به آتیش بندازی ؟
میخوای اونو بکشه؟
هیچ وقت پدری لایق برای ات نبودی
سیلی محکمی رو صورتش خوابید دستور دادن ببرتش اتاق
ات به زمین افتاد
و تهیونگ صلاح رو بالای سر ات گرفت
تهیونگ: حیف که برای خودم نکردمت
و گرنهه همین الان مرده بودی
تهیونگ : ایل یونگ.....
Some thing is not well
(۶ساعت بعد)
*یکی وارد شد
ندیمه: اینارو رییس داد تا بخوری
ات اون ظرفو زد کنار زد و ندیمه رو به سرعت حل داد
ندیمه : نه رییس نه نه نرو اون منو میکشه
ات بدون توجه به حرفش درو باز کرد و به سمت طبقه پایین رفت
و تهیونگ پارا رو با هم دیدی ( دیگه خودتون میدونید)
بدون این معلوم بشه از در خروجی
خارج شد به سمت حیاط رفت
ندیمه: رییس دختره فرار کرد رییس!
پارا : تهیونگ اینجا چه خبره ؟
کدوم دختره ؟
تهیونگ خودشو به حیاط رسوند
و ات رو کنار نگهبانا دید
تهیونگ: دخترهی هرزه
فکر کردی میتونی از دستم فرار کنی
فکر کنم دوست داری بمیری
تفنگشو در آورد رو به سرش برد و............
م/ات: خواهش میکنم دخترمو به اون مرد نفروش ما چیمون کمه ات پیش اون مرد میمیره ات بدون من دوم نمیاره
خواهش میکنم چوسان لطفاً اتمو برگردون
چوسان : حوس مردن کردی ؟
اگه اون مرد مارم بکشه چیکار میکنی ما نباید بمیریم
م/ات: پس میخوای دخترمو به آتیش بندازی ؟
میخوای اونو بکشه؟
هیچ وقت پدری لایق برای ات نبودی
سیلی محکمی رو صورتش خوابید دستور دادن ببرتش اتاق
ات به زمین افتاد
و تهیونگ صلاح رو بالای سر ات گرفت
تهیونگ: حیف که برای خودم نکردمت
و گرنهه همین الان مرده بودی
تهیونگ : ایل یونگ.....
۱.۹k
۰۸ آذر ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.