مافیای شیطون من
'مافیای شیطون من'
p2.
که یهو...
فردی وارد بار شد
عطر تلخی به مشامم رسید.
با خودم گفتم قطعا صاحب بار اومده و بله حدسم درست بود همه چشم ها به طرف او بود، سایه ای روی صورت آن مرد بود که نمیشد صورتش را درست دید.
ولی نمیدونم چرا همه به طرف اون تعظیم کردن پس من و لیا هم مجبور شدیم همین کارو کنیم که همون مرد شروع به حرف زدن کرد..
تهیونگ: امروز اینجام تا ببینم که همه از بارم رازی هستند؟
همه باهمم:بله آقای کیم.
بعدش رفت ولی نگاهاش همش رو من بود و اونم با پوزخند ولی خب اهمیتی ندادم من و لیا به خوشگذرونیمون ادامه دادیم.
برگشتیم خونه و سریع از خستگی خوابمون برد
تهیونگ ویو
دختره خیلی سکسی بود باید یه طوری گیرش می آوردم و برده خودم میکردمش ولی به نظر میرسید که منو نمیشناخت و نمیدوست من بزرگترین و قوی ترین مافیای کره ام.
با جونگکوک که بهترین رفیقم بود و همه کارهامو مثل منشی برام انجام میداد گفتم که اطلاعات اون دخترو گیر بیاره ، ولی از حق نگذریم جونگکوک خیلی هکر خوبیه و هیونگ خودمه.(همون اطلاعات ا.ت که واستون گذاشتم هستش)
ا.ت ویو
صبح از خواب بیدار شدم رفتم و لیا رو بیدار کردم و باهم صبحونه خوردیم.
موقع صبحونه
لیا:ولی واقعا خیلی مرد جذاب و هاتی بود نظر تو چیه ا.ت؟
ا.ت: بدک نبود ولی خب واقعا فیس جذابی داشت
لیا:اوهوم
پرش زمانی به شب
داشتیم با لیا فیلم میدیدیم که یهو کی زنگ در و زد
لیا:کیه این موقع شب
ا.ت:نمیدونم میرم ببینم کیه
در و باز کردم که دیدم یک مرد هیکلی که بادیگاردا میخورد پشت در بود
مکالمه ا.ت و بادیگارد
ا.ت:ببخشید کاری داشتید آقا
بادیگارد:خانوم محترم به دوستتون بگید بیان لطفا کار مهمی باهاشون داریم
تو فکر ا.ت یلحظه ترسیدم نکنه بلایی سر لیا بیارن ولی خب از روی ناچاری لیا رو صدا کردم که یهو...
حیحیحی جاهای حساس تو خمار میزارمتون یوهاهاهاها👁👄👁
خب دیگه اینم از p2 حمایتاتون رو بیشتر کنین که p۳ رو زودتر بزارممم💗
p2.
که یهو...
فردی وارد بار شد
عطر تلخی به مشامم رسید.
با خودم گفتم قطعا صاحب بار اومده و بله حدسم درست بود همه چشم ها به طرف او بود، سایه ای روی صورت آن مرد بود که نمیشد صورتش را درست دید.
ولی نمیدونم چرا همه به طرف اون تعظیم کردن پس من و لیا هم مجبور شدیم همین کارو کنیم که همون مرد شروع به حرف زدن کرد..
تهیونگ: امروز اینجام تا ببینم که همه از بارم رازی هستند؟
همه باهمم:بله آقای کیم.
بعدش رفت ولی نگاهاش همش رو من بود و اونم با پوزخند ولی خب اهمیتی ندادم من و لیا به خوشگذرونیمون ادامه دادیم.
برگشتیم خونه و سریع از خستگی خوابمون برد
تهیونگ ویو
دختره خیلی سکسی بود باید یه طوری گیرش می آوردم و برده خودم میکردمش ولی به نظر میرسید که منو نمیشناخت و نمیدوست من بزرگترین و قوی ترین مافیای کره ام.
با جونگکوک که بهترین رفیقم بود و همه کارهامو مثل منشی برام انجام میداد گفتم که اطلاعات اون دخترو گیر بیاره ، ولی از حق نگذریم جونگکوک خیلی هکر خوبیه و هیونگ خودمه.(همون اطلاعات ا.ت که واستون گذاشتم هستش)
ا.ت ویو
صبح از خواب بیدار شدم رفتم و لیا رو بیدار کردم و باهم صبحونه خوردیم.
موقع صبحونه
لیا:ولی واقعا خیلی مرد جذاب و هاتی بود نظر تو چیه ا.ت؟
ا.ت: بدک نبود ولی خب واقعا فیس جذابی داشت
لیا:اوهوم
پرش زمانی به شب
داشتیم با لیا فیلم میدیدیم که یهو کی زنگ در و زد
لیا:کیه این موقع شب
ا.ت:نمیدونم میرم ببینم کیه
در و باز کردم که دیدم یک مرد هیکلی که بادیگاردا میخورد پشت در بود
مکالمه ا.ت و بادیگارد
ا.ت:ببخشید کاری داشتید آقا
بادیگارد:خانوم محترم به دوستتون بگید بیان لطفا کار مهمی باهاشون داریم
تو فکر ا.ت یلحظه ترسیدم نکنه بلایی سر لیا بیارن ولی خب از روی ناچاری لیا رو صدا کردم که یهو...
حیحیحی جاهای حساس تو خمار میزارمتون یوهاهاهاها👁👄👁
خب دیگه اینم از p2 حمایتاتون رو بیشتر کنین که p۳ رو زودتر بزارممم💗
- ۳.۰k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط