{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
دلم دریا، دلم باران ،دلم #پاییز می خواهد
کمی حست، کمی لب های سحر آمیز می خواهد

قدم بگذار و با من باش، خوب خوب می دانم
برای با تو بودن قلب حاصلخیز می خواهد

بیا در خون من جاری شو و در شعر من بنشین
که قلب شعر من زیباترین دهلیز می خواهد

تو باشی #شهریار شعر من همواره بیدارست
نباشی سرد سردست و فقط تبریز می خواهد

بغل کردی خودت را،رد شدی از خاطرات من
نگاهت سرد و بارانی،لبانت لیز می خواهد

تو رفتی و نمی دانم چرا این گونه شد آخر
به خاک و خون کشیدی و دلم چنگیز می خواهد
دیدگاه ها (۱)

.شاعر شدم...که وقتی با موی پریشاندر آغوشم پرسه میزنیشعر مرد...

.بگردم دورِتو، دورِ نگاهت، دورِ باطل هامرا دیوانه می خوانند،...

.گاهی اوقاتآدم ها در اوج نداریثروتمندترین آدم ها هستندیا آدم...

.هیچ فرقی بین چشمان تو و آیینه نیست بارها تصویر من در عمق در...

مرد سایه ها ۲۵

💙آدم‌ها را نه با آغازشان، که با پایانشان می‌توان شناخت.عشق د...

در زندگی دیگر ( دوباره مرا پیدا کن )ادامه پارت ۱۹ : گرمای صب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط