پست رهام
پست رهام ❤️🩹💔
کپشن:
او سرزمینش را چنان به سینه فشرد که بوی خاک بارانخورده و آفتاب سوختهٔ آن در جانش نشست. در دلش زمزمهای میپیچید؛ زمزمهٔ روزهایی که هنوز رخ ندادهاند، روزهایی که در آن این سرزمین زخمی، شاید دوباره نفس بکشد و راه خود را در باد و نور پیدا کند. او میدانست که گریز، هیچ شفا نمیآورد، و انکار تنها سایهای است بر زخمها؛ تنها با در آغوش گرفتن هر ترک و شکاف، با نوازش آرام خطوط شکسته و تپشهای خاموش، میتوان شیرهٔ تازهای به رگهای کهنه بخشید، و اجازه داد روح سرزمین، به آرامی و بیهیچ صدا، آغوش گستردهای از سبکبالی و زندگی دوباره باز کند
#ایران
کپشن:
او سرزمینش را چنان به سینه فشرد که بوی خاک بارانخورده و آفتاب سوختهٔ آن در جانش نشست. در دلش زمزمهای میپیچید؛ زمزمهٔ روزهایی که هنوز رخ ندادهاند، روزهایی که در آن این سرزمین زخمی، شاید دوباره نفس بکشد و راه خود را در باد و نور پیدا کند. او میدانست که گریز، هیچ شفا نمیآورد، و انکار تنها سایهای است بر زخمها؛ تنها با در آغوش گرفتن هر ترک و شکاف، با نوازش آرام خطوط شکسته و تپشهای خاموش، میتوان شیرهٔ تازهای به رگهای کهنه بخشید، و اجازه داد روح سرزمین، به آرامی و بیهیچ صدا، آغوش گستردهای از سبکبالی و زندگی دوباره باز کند
#ایران
- ۵۵۰
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط