{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پست رهام ❤️‍🩹💔

پست رهام ❤️‍🩹💔
کپشن:
⁨او سرزمینش را چنان به سینه فشرد که بوی خاک باران‌خورده و آفتاب سوختهٔ آن در جانش نشست. در دلش زمزمه‌ای می‌پیچید؛ زمزمهٔ روزهایی که هنوز رخ نداده‌اند، روزهایی که در آن این سرزمین زخمی، شاید دوباره نفس بکشد و راه خود را در باد و نور پیدا کند. او می‌دانست که گریز، هیچ شفا نمی‌آورد، و انکار تنها سایه‌ای است بر زخم‌ها؛ تنها با در آغوش گرفتن هر ترک و شکاف، با نوازش آرام خطوط شکسته و تپش‌های خاموش، می‌توان شیرهٔ تازه‌ای به رگ‌های کهنه بخشید، و اجازه داد روح سرزمین، به آرامی و بی‌هیچ صدا، آغوش گسترده‌ای از سبک‌بالی و زندگی دوباره باز کند
#ایران
دیدگاه ها (۰)

حالا که اسب‌های سینه‌ام سرکشی نمی‌کنند، اکنون که طوری آرام گ...

قسمتی از سفرم به کردستان

✋مرزبان واقعی کیست؟🔹یکی روی فرش‌های قرمز خارج از کشور، چشم ر...

💙در میان راهروهای سردِ بلاتکلیفی، هنوز صدای تپشِ قلبت را از ...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

𝙋𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁹دود هنوز روی میدان نبرد پخش بود. ...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۱ پارت ۶‌آنیا، با وجود وحشت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط