⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️
⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️
𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌𝓈
⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️
part 5
چراغ های عمارت با صدای وحشتناکی خاموش شدند. اما این یک قطعِ برقِ معمولی
نبود؛ یک موج الکترو مغناطیسی قوی، تمام سیستم های دیجیتال را از کار
انداخت. در همان لحظه، صدای جیغِ کشیده کشدنِ فلز روی زمین در راهرو ها
پیچید.
ناگهان، از میان دود و تاریکی، موجوداتی با ماسک های سیاه و لباس های
ضدگلوله ظاهر شدند.
آن ها با دقت و ظرافت عجیبی، انگار که نقشه ی خانه را از قبل می دانستند، از
هر طرف آن دو را محاصره کردند.
اما عجیب ترین بخش این بود:
آن ها با کلماتی به زبان های مختلف زمزمه می کردند که به نظر می رسید بخشی
از یک "آیین" یا یک "کد مخفی" است.
در میانه ی این آشوب، جونگکوک با خشمی مهار ناپذیر به سمت یکی از مهاجمان
رفت.
اما یکی از آنها که مشخص بود رهبر این گروه عجیب است، یک بمب صوتی
بسیار قوی را فعال کرد.
صدای انفجار در گوش ها پیچید و همه چیز در تاریکی فرو رفت.
اما در این میان، جانگ می متوجه شد که یکی از مهاجمان با یک سلاح لیزری،
مستقیماً به سمت پشت سر جونگکوک نشانه گرفته است.
جونگکوک در آن لحظه، مشغول درگیری با دو نفر دیگر بود و متوجه خطر نبود.
جانگ می، بدون آنکه حتی به عواقب کارش فکر کند، با تمام توان باقی مانده اش
پرید.
صدای برخورد اشعه ی گرم با بدن، در سکوتِ پس از انفجار، ترسناک بود.
______________________________________________________________♡
continue...
𝒜 𝐹𝑜𝓇𝒷𝒾𝒹𝒹𝑒𝓃 𝒟𝒶𝓃𝒸𝑒 𝒾𝓃 𝓉𝒽𝑒 𝑀𝒾𝒹𝓈𝓉 𝑜𝒻 𝒞𝓇𝒾𝓂𝓈𝑜𝓃 𝒮𝒽𝒶𝒹𝑜𝓌𝓈
⛓️━━━━━━━━━━━━━━⛓️
part 5
چراغ های عمارت با صدای وحشتناکی خاموش شدند. اما این یک قطعِ برقِ معمولی
نبود؛ یک موج الکترو مغناطیسی قوی، تمام سیستم های دیجیتال را از کار
انداخت. در همان لحظه، صدای جیغِ کشیده کشدنِ فلز روی زمین در راهرو ها
پیچید.
ناگهان، از میان دود و تاریکی، موجوداتی با ماسک های سیاه و لباس های
ضدگلوله ظاهر شدند.
آن ها با دقت و ظرافت عجیبی، انگار که نقشه ی خانه را از قبل می دانستند، از
هر طرف آن دو را محاصره کردند.
اما عجیب ترین بخش این بود:
آن ها با کلماتی به زبان های مختلف زمزمه می کردند که به نظر می رسید بخشی
از یک "آیین" یا یک "کد مخفی" است.
در میانه ی این آشوب، جونگکوک با خشمی مهار ناپذیر به سمت یکی از مهاجمان
رفت.
اما یکی از آنها که مشخص بود رهبر این گروه عجیب است، یک بمب صوتی
بسیار قوی را فعال کرد.
صدای انفجار در گوش ها پیچید و همه چیز در تاریکی فرو رفت.
اما در این میان، جانگ می متوجه شد که یکی از مهاجمان با یک سلاح لیزری،
مستقیماً به سمت پشت سر جونگکوک نشانه گرفته است.
جونگکوک در آن لحظه، مشغول درگیری با دو نفر دیگر بود و متوجه خطر نبود.
جانگ می، بدون آنکه حتی به عواقب کارش فکر کند، با تمام توان باقی مانده اش
پرید.
صدای برخورد اشعه ی گرم با بدن، در سکوتِ پس از انفجار، ترسناک بود.
______________________________________________________________♡
continue...
- ۳۷
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط