“اینم پستی از دوست عزیزم kim-mona-vy@ که قول داده بودیم ه
“اینم پستی از دوست عزیزم kim-mona-vy@ که قول داده بودیم همدیگه رو معرفی کنیم! حتماً پیجش رو چک کنید.فیکشنای قشنگی داره.”
یانا: تهیونگگ؟ تهیونگ خوبیی؟*با دستش میزد رو گونش
تهیونگ دیگه نتونست خودشو تحمل کنه لبخند ریزی گوشه لبش افتاد که یانا فهمید داشت دستش میانداخت
یانا: تهیونگ؟ ببینم تو منو مسخره کردی؟
ته: هم منتظرم موندی بیام پیشت هم نگرانم شدی
میخواستم بفهمم واکنشت چیه که فهمیدم
یانا: بار دومه میگم منتظرت نبودم بعدشم
من حتی اگر ببینم یه قاتل زنجیره ای هم رو زمین افتاده مرده میترسم و نگران شرایط میشم چون هیچکس با دیدن مردن یکی بی واکنش واینمیسته
ته: باشه.توکه راست میگی
*بو میکشید. این بوی سوختنی از کجاست
*یانا روشو سمت آشپزخونه برد
دید هم از دستگاه قهوه هم از دستگاه نون تست دود بلند میشه
بدون صبر کردن سمت آشپزخونه دویید سیم قهوه سازو از پریز کشید دستگاه نون تستم خاموش کرد
نون تستا سوخته بود قهوه هم بدرنگ شده بود
تهیونگ از رو زمین اتاق بلند شد و اومد سمت یانا که ببینه چی سوخته
یانا: بیا
خیالت راحت شد؟*عصبی
صبحونه رو زدی خراب کردی اونوقت چرا؟ چون مثلا میخواستی امتحانم کنی
همون موقع که صدای دینگ تستو شنیدم باید برش میداشتم نه اینکه بیام سمت تو اصلا چرا باید نگران تو بشم؟
ته: تو حق نداری بامن اینطوری حرف بزنی
همین نون تست سوخته هم از سرت زیاده که بدون اجازه من در یخچال و کابینت خونمو باز کردی خیر سرت خواستی واس خودت صبحونه درست کنی
یانا:*سکوت. سرش پایین بود
ته: من با رئیس کیم انباری هیچ فرقی ندارم فهمیدی؟
وگرنه همون بلایی که سر قبلیا آوردمو سر توهم میارم
بهت رو دادم پرو شدی
اجازه هم نداری امروز هیچی بخوری تنبیهته
برو تو اتاق*بازوشو سمت اتاق کشید
یانا:*خیره
ته: ها؟ گفتم برو تو اتاق نمیخوام اذیتت کنم پس خودت با پای خودت برو
یانا هیچی نگفت
با قدمای آروم سمت اتاق رفت و درو آروم بست
و هیچ صدایی ازش تو اتاق در نیومد
...
continue...
@kim-mona-vy
یانا: تهیونگگ؟ تهیونگ خوبیی؟*با دستش میزد رو گونش
تهیونگ دیگه نتونست خودشو تحمل کنه لبخند ریزی گوشه لبش افتاد که یانا فهمید داشت دستش میانداخت
یانا: تهیونگ؟ ببینم تو منو مسخره کردی؟
ته: هم منتظرم موندی بیام پیشت هم نگرانم شدی
میخواستم بفهمم واکنشت چیه که فهمیدم
یانا: بار دومه میگم منتظرت نبودم بعدشم
من حتی اگر ببینم یه قاتل زنجیره ای هم رو زمین افتاده مرده میترسم و نگران شرایط میشم چون هیچکس با دیدن مردن یکی بی واکنش واینمیسته
ته: باشه.توکه راست میگی
*بو میکشید. این بوی سوختنی از کجاست
*یانا روشو سمت آشپزخونه برد
دید هم از دستگاه قهوه هم از دستگاه نون تست دود بلند میشه
بدون صبر کردن سمت آشپزخونه دویید سیم قهوه سازو از پریز کشید دستگاه نون تستم خاموش کرد
نون تستا سوخته بود قهوه هم بدرنگ شده بود
تهیونگ از رو زمین اتاق بلند شد و اومد سمت یانا که ببینه چی سوخته
یانا: بیا
خیالت راحت شد؟*عصبی
صبحونه رو زدی خراب کردی اونوقت چرا؟ چون مثلا میخواستی امتحانم کنی
همون موقع که صدای دینگ تستو شنیدم باید برش میداشتم نه اینکه بیام سمت تو اصلا چرا باید نگران تو بشم؟
ته: تو حق نداری بامن اینطوری حرف بزنی
همین نون تست سوخته هم از سرت زیاده که بدون اجازه من در یخچال و کابینت خونمو باز کردی خیر سرت خواستی واس خودت صبحونه درست کنی
یانا:*سکوت. سرش پایین بود
ته: من با رئیس کیم انباری هیچ فرقی ندارم فهمیدی؟
وگرنه همون بلایی که سر قبلیا آوردمو سر توهم میارم
بهت رو دادم پرو شدی
اجازه هم نداری امروز هیچی بخوری تنبیهته
برو تو اتاق*بازوشو سمت اتاق کشید
یانا:*خیره
ته: ها؟ گفتم برو تو اتاق نمیخوام اذیتت کنم پس خودت با پای خودت برو
یانا هیچی نگفت
با قدمای آروم سمت اتاق رفت و درو آروم بست
و هیچ صدایی ازش تو اتاق در نیومد
...
continue...
@kim-mona-vy
- ۹۸
- ۱۰ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط