‏اون روز دلتنگِ تو بودم. نمی‌دونی، هرگزم قرار نیست بدونی،

‏اون روز دلتنگِ تو بودم. نمی‌دونی، هرگزم قرار نیست بدونی، عادت کردم به نوشتنِ حرف‌هایی که رسوب کردن تو گلوم و نمی‌شه گفت‌شون. قلبِ من هنوزم احمقه که دلش تنگ میشه ولی بهش حق میدم، گاهی موجبِ خندمه، گاهی موجبِ گریه‌مه.
دیدگاه ها (۰)

دلتنگتم… بیشتر از چیزی که فکرش رو بکنی! 🥀نمی‌دونی نبودنت با ...

می‌دونی تلخ‌ترین جای قصه کجاست؟اونجایی که با تمام وجودت به ی...

┄┉✿┉┄⇠تولدت مبارک، پارک جیمینِ قشنگم.🐥💛نمی‌دونم از کجای تو ب...

┄┉✿┉┄⇠تولدت مبارک، پارک جیمینِ قشنگم.🐥💛نمی‌دونم از کجای تو ب...

کاش خدا به هیچ‌کس غمِ از دست دادنِ عزیزش رو نده که بعدش بخوا...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②③_بخش دوم_"بهشون گفتم برن تا بت...

فصل دوم : جمله ای جبران ناپذیر زنگ ورزش که خورد، همه با سروص...

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

#عشق_ممنوعه_شبپارت نهم | رازی که مخفی بودزن مرموز کنار در ای...

گاهی فکر می‌کنم بعضی آدم‌ها فقط به این دنیا میان تا یادمون ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط