{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اون روز دلتنگ تو بودم نمیدونی هرگزم قرار نیست بدونی

‏اون روز دلتنگِ تو بودم. نمی‌دونی، هرگزم قرار نیست بدونی، عادت کردم به نوشتنِ حرف‌هایی که رسوب کردن تو گلوم و نمی‌شه گفت‌شون. قلبِ من هنوزم احمقه که دلش تنگ میشه ولی بهش حق میدم، گاهی موجبِ خندمه، گاهی موجبِ گریه‌مه.
دیدگاه ها (۰)

*بعد از هرگز، عاشق شدم..*

‌وقتی متولد می‌شویم ، قراردادی را برای زندگی امضا می‌کنیم !ا...

من میگم، بیا به عقب برگردیم ! بیا فکر کنیم ببینیم چیو جا گذا...

می‌گه: اینکه توی درد داری خفه میشی؛ ولی بازم موقع حرف زدن با...

سناریو بلولاک

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³ ات : وای یادم نیار ...

عاشقی و سختی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط