{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ات وای یادم نیار هنوزم کابوسشو می بینم وای دسشوییم گرفت الان می ...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ³


ات : وای یادم نیار هنوزم کابوسشو می بینم وای دسشوییم گرفت الان می ریزه دوید سمت دسشویی ، دسشویی کرد اومد بیرون که کوک اومده بود می خواست سکته کنه حس می کرد الانه که قلبش از قفسه سینش بزنه بیرون ضربانش رو هزار بود نمی تونست نفس بکشه کوک یه نگاه عصبی بهش کرد که همونجا تو از ترس تو خودش شاشید (مبالغه کردم 🤣) اما با لرزش بدنش اومد پیش ته نشست و چسبید بهش ته هم داشت برای کوک توضیح می داد که ات تهدید واقعی نکرده فقط شوخی بوده و تکه کلام ات

ته : خب کوک پسرم این جوجه نفهمیده تو از تهدید بدت میاد و اون واقعا هم تهدید نکرده همیشه
می گه ندیدی دستشو اینجوری می کنه هی برای من کارش همینه ولی همش سر دله واقعی نیست این بچه قلبش پاکه

کوک عصبی : اولن من پسرت نیستم دومن خودت می دونی اصلا خوشم نمیاد کسی چه واقعی چه الکی تهدیدم کنه

تهبا نیشخند : اما اون فرق داره درسته ؟ اون عشقته مگه نه ؟

یهو کوک شک شد انگار دست و پاشو گم کرد و یخ کرد حالت عصبانیتش بر هم خورد ات هم که از استرس و ترس داشت می ترکید دوباره دسشوییش گرفته بود

ات : ببخشید باید برم دسشویی و سریع دوید سمت دسشویی

ته خندید : چرا دست و پا توگم کردی کوک؟

کوک با حالت زایه ای : نه کی گفته من دست پامو گم نکردم

ته با خنده : کاملا مشخصه

کوک دوباره جدی شد : دقیقا بگو منظورت از اون حرف چی بود ؟

ته : من تو رو میشناسم تو کسی که تهدیدت کنه سالم نمی ذاری چه من باشم که دوستتم چه دشمنت باشه برات مهم نیست پس چرا با ات هیچ کاری نکردی؟ نگو که بخاطر من بوده که باور نمی کنم

کوک نفس عمیقی کشید : میشه بیرون حرف بزنیم؟

ته : اوکی باشه بریم تو برو من صبر می کنم ات بیاد و بهش بگم میام

ات کنجکاو استرسی : چیو بهم بگی ؟

ته : جوجه اروم باش چیزی نشده فقط منو کوک باید باهم صحبت کنیم من میرم زود برمی گردم

ات : اما من ....

کوک : تو چی ؟

ات با بغض : جونگکوک تو هنوز از دستم عصبانی و ناراحتی ؟ دیگه نمی خوای منو ببینی ؟

با پایان جملش مروارید های چشماش ریخت و هم زمان قلب و برادرش و عشقش از غم ذوب شد
برادرش به سمتش رفت و بغلش کرد

ات با گریه : جونگکوک جواب بده لطفاً

ته : ات اروم باش باشه گریه نکن

ات با گریه : اقای جئعون یه چیزی بگو ؟

کوک : ته میشه من بغلش کنم ؟

ته : ها اها باشه

مرد عشقش رو در اغوش گرفت اروم کمرش رو نوازش کرد و توی گوشش زمزمه کرد

کوک : مگه میشه ادم از عشقش عصبی و ناراحت باشه ؟ هر چی سعی کردم پنهونش کنم اما نمیشه قلبم نمیزاره اشکات از تمام زخم هایی که تا حالا خوردم دردناک تره برام تروخدا گریه نکن باشه

دخترک بیشتر در اغوش مرد فرو رفت و گریه اش ادامه داشت ولی این بار فرقش این بود که این گریه ها از ذوق و خوشحالی بود اشک شوق بود
چند دقیقه ای همینطور سپری شد که دختر از عشقش جدا شد و نگاهش رو به چشم های اون دوخت

ات با ذوق : این یعنی الان بهم اعتراف کردی ؟

کوک اروم نگران : اهوم و جواب اعترافم چیه ؟

ات لبخند کیوت : امممم خب مشخصه منم عاشقتم اقای جئعون

کوک نفس راحتی کشید دوباره ات رو بغل کرد



END
دیدگاه ها (۲)

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹                                  ات اروم مظلوم : ماما...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ² ات : اخی بمیرم براش دی...

𝒑𝒂𝒓𝒕 ¹ کوک  : سلام جوجه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط