سناریو
"سناریو"
P¹
pov:عضو نهم هستید. اونا روی شما کراش دارند،شما هم با یکی از اعضا گرم میگیرید و اونا حسودی میکنند!
#بنگچان :از اونجایی که تو و لینو بیشتر با هم آشپزی میکردین،امروز هم داشتید برای ناهار اعضا آشپزی میکردید. سر شوخی هایی که برای غذا درست کردند مثل:جا به جایی مواد غذایی با هم،انجام داده بودید خندتون رفته بود هوا. چانی هم که توی پذیرایی نشسته بود و داشت تلویزیون میدید،صداتون رو شنید و اومد بهتون سر بزنه؛و وقتی صحنه ای رو دید که تو با خنده دست انداختی دور گردن لینویی که درحال سوپ هم زدن بود،حس کرد برای اولین بار داره به یکی از بهترین دوستاش حسودی میکنه. فقط صدات کرد بیای بیرون و خودش رفت روی مبل نشست. تا اومدی نشستی کنارش،قبل از اینکه چیزی بگی دستتو کشید و تورو انداخت تو بغلش و محکم فشردت. بعد از نفس عمیقی از عطر تنت،وقتی سرشو توی گودی گردنت فرو کرده بود زیر گوشت لب باز کرد:شرمنده چاگیم اما وقتی تو و لینو رو اونقدر راحت و صمیمی دیدم دیگه نتونستم جلوی خودم و عشقم بهت رو بگیرم!آرومتر با صدایی انکار کنترل شده ادامه داد:برای اولین بار توی زندگیم به لینو حسودی کردم!
#لینو :داشتی با هان داخل اتاقش فیلم ترسناک میدیدی. همهچیز اوکی و آروم بود و همونجور که به صفحه لبتاپ هان خیره شده بودید،اون لحظه صحنهای رو دیدی که جیغت رفت هوا:از خونه متروکهای که شخصیت اصلی رفته بود برای لحظهای یه صدای جیغ اومد و بعدش،سر قطع شدهی رفیقش که همراهش بود افتاد رو زمین و خون پاچید روی صورت شخصیت اصلی. بعد از صدای جیغت چسبیدی به هان و تقریبا سرتو توی بغل هان مخفی کردی. لینو که اتاق کنارتون بود وقتی صداتو شنید اولین نفر اومد داخل؛بدون در زدن با چهرهای که نگرانی ازش میبارید در رو باز و کرد و اسمتو صدا زد،و وقتی نگاهش افتاد به لبتاپ چهرش پوکر شد. لحظهای بعد که به موقعیت تو و هان نگاه کرد دستتو گرفت و بلندت کرد و و رو به جیسونگ گفت:به دقیقه وایسا من با این دختره کار دارم،و بعد هم بدون اینکه برای جواب هان منتظر بمونه تو رو از اتاق آورد بیرون.
:هی لینویاااا،وایسا خبـ,
قبل از اینکه چیز دیگهای بگی تو بغل گرم و محکم لینو فرو رفتی! بعد از یه نفس عمیق در حدی که بتونه ببینتت،ازت فاصله گرفت. با صدایی که فقط خودتون بشنوید گفت:دفعه بعدی که خواستی به بغل کسی بپرس فقط بیا پیش خودم،تحمل اینکه ببینم بغل یکی دیگه رو پناهگاه خودت انتخاب کردی رو ندارم! بغل من فقط باید پناهگاه عشقم باشه!
_Soki.
-درخواستی یه خوشگلی بود اما دیر شد،شرمنده:)😭
ولی خدایی ساعت آپ رو نگا:
۱:۵۱
ببینید دارم زحمت میکشم پس حمایت کنیداااا.✨🎀
برای پارت بعد شرایط کمی میزارم:
-۲۸تا لایک.
-۲۰تا کامنت.
#سناریو #فیک #چندپارتی #استریکیدز #تکپارتی #کیپاپ
P¹
pov:عضو نهم هستید. اونا روی شما کراش دارند،شما هم با یکی از اعضا گرم میگیرید و اونا حسودی میکنند!
#بنگچان :از اونجایی که تو و لینو بیشتر با هم آشپزی میکردین،امروز هم داشتید برای ناهار اعضا آشپزی میکردید. سر شوخی هایی که برای غذا درست کردند مثل:جا به جایی مواد غذایی با هم،انجام داده بودید خندتون رفته بود هوا. چانی هم که توی پذیرایی نشسته بود و داشت تلویزیون میدید،صداتون رو شنید و اومد بهتون سر بزنه؛و وقتی صحنه ای رو دید که تو با خنده دست انداختی دور گردن لینویی که درحال سوپ هم زدن بود،حس کرد برای اولین بار داره به یکی از بهترین دوستاش حسودی میکنه. فقط صدات کرد بیای بیرون و خودش رفت روی مبل نشست. تا اومدی نشستی کنارش،قبل از اینکه چیزی بگی دستتو کشید و تورو انداخت تو بغلش و محکم فشردت. بعد از نفس عمیقی از عطر تنت،وقتی سرشو توی گودی گردنت فرو کرده بود زیر گوشت لب باز کرد:شرمنده چاگیم اما وقتی تو و لینو رو اونقدر راحت و صمیمی دیدم دیگه نتونستم جلوی خودم و عشقم بهت رو بگیرم!آرومتر با صدایی انکار کنترل شده ادامه داد:برای اولین بار توی زندگیم به لینو حسودی کردم!
#لینو :داشتی با هان داخل اتاقش فیلم ترسناک میدیدی. همهچیز اوکی و آروم بود و همونجور که به صفحه لبتاپ هان خیره شده بودید،اون لحظه صحنهای رو دیدی که جیغت رفت هوا:از خونه متروکهای که شخصیت اصلی رفته بود برای لحظهای یه صدای جیغ اومد و بعدش،سر قطع شدهی رفیقش که همراهش بود افتاد رو زمین و خون پاچید روی صورت شخصیت اصلی. بعد از صدای جیغت چسبیدی به هان و تقریبا سرتو توی بغل هان مخفی کردی. لینو که اتاق کنارتون بود وقتی صداتو شنید اولین نفر اومد داخل؛بدون در زدن با چهرهای که نگرانی ازش میبارید در رو باز و کرد و اسمتو صدا زد،و وقتی نگاهش افتاد به لبتاپ چهرش پوکر شد. لحظهای بعد که به موقعیت تو و هان نگاه کرد دستتو گرفت و بلندت کرد و و رو به جیسونگ گفت:به دقیقه وایسا من با این دختره کار دارم،و بعد هم بدون اینکه برای جواب هان منتظر بمونه تو رو از اتاق آورد بیرون.
:هی لینویاااا،وایسا خبـ,
قبل از اینکه چیز دیگهای بگی تو بغل گرم و محکم لینو فرو رفتی! بعد از یه نفس عمیق در حدی که بتونه ببینتت،ازت فاصله گرفت. با صدایی که فقط خودتون بشنوید گفت:دفعه بعدی که خواستی به بغل کسی بپرس فقط بیا پیش خودم،تحمل اینکه ببینم بغل یکی دیگه رو پناهگاه خودت انتخاب کردی رو ندارم! بغل من فقط باید پناهگاه عشقم باشه!
_Soki.
-درخواستی یه خوشگلی بود اما دیر شد،شرمنده:)😭
ولی خدایی ساعت آپ رو نگا:
۱:۵۱
ببینید دارم زحمت میکشم پس حمایت کنیداااا.✨🎀
برای پارت بعد شرایط کمی میزارم:
-۲۸تا لایک.
-۲۰تا کامنت.
#سناریو #فیک #چندپارتی #استریکیدز #تکپارتی #کیپاپ
- ۱۹.۱k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط