سناریو
"سناریو"
P²
pov:عضو نهم هستید. اونا روی شما کراش دارند،شما هم با یکی از اعضا گرم میگیرید و اونا حسودی میکنند!
#چانگبین :با فلیکس نشسته بودید جلوی تیوی،و داشتید گیم میزدید.
:هی لیکسی،اصلا فکرشم نکن بتونی منو ببریاااا.
-چی؟هه..فکر کردی متوین منو ببری؟
:اصلا بیا شرطی بازی کنیم!
-به به حله سر چی؟
:اگه من بردم تو باید باهام توی برنامه خاطرات من* شرکت کنی اما،اگه تو بردی تو میتونی هرکاری به من بگی!
-اوکیییی من که پایم!
بازی شروع شد. دور اول با هیجان و استرسی گذشت که باعثش باخت تو شد،اما دور بعدی تو بردی. همین مساوی بودن باعث شد برای دور بعدی هردو خیلی استرس داشته باشید؛اما خوشبختانه خودت برنده شدی!
بعد از اون فردا با همدیگه رفتید به اون برنامهای که فلیکس،به محض نشستن کنار مجریش از ترس کم مونده بود سکته کنه.
آدمها میومدن پشت خط و میرفتند،و به قصد اذیت کردن بقیه یا داستان های الکی یا واقعی ترسناک خودشون رو تعریف میکردند.
تو تمام مدت فلیکس چسبیده بود بهت و دستتو ول نمیکرد،هروقت هم میترسید برمیگشت سمتت دستتو فشار میداد و یکی دوبارم از نترس جلوه های ویژه افتاد تو بغلت.
وقتی هم برگشتید ولت نمیکرد تا وقتی که چانگبین اومد سمتتو،گفت برای نظر دادن درمورد لیریک آهنگ جدیدش بری پیشش.
تو هم رفتی و داخل اتاقش و تا رفتی نشستی روی صندلی کنارش تا لیریک رو بخونی،برای لحظهای از پشت توی بغلش فرو رفتی و بازوهای بزرگش دورت حلقه شد.
بوسهای روی گونت کاشت و لب باز کرد:نمیدونی وقتی فلیکس بغلت کرده بود چه حسی بهم دست داد،خودمم باورم نمیشد به فلیکس حسودی کردم چون کردم چون بغلت کرده بود. محکمتر بغلت کرد و بعد از به نفس عمیق گفت:بیشتر تو بغلم بمون،نمیدونی چقدر انتظار این بغلو کشیدم!
_Soki.
-این یکی طولانی شد،همچنین شرمنده دیر شد:)
*راستی متوجه برنامه شدید دیگه؟همونجوری بود که یه بار فلیکس شرکت کرد و باید توش به خاطرات ترسناک بقیه گوش میداد.
شرایط پارت بعد زیبا های سوکی:
-۴۰تا لایک.
-۳۸تا کامنت.
#سناریو #فیک #چندپارتی #استریکیدز #تکپارتی #کیپاپ
P²
pov:عضو نهم هستید. اونا روی شما کراش دارند،شما هم با یکی از اعضا گرم میگیرید و اونا حسودی میکنند!
#چانگبین :با فلیکس نشسته بودید جلوی تیوی،و داشتید گیم میزدید.
:هی لیکسی،اصلا فکرشم نکن بتونی منو ببریاااا.
-چی؟هه..فکر کردی متوین منو ببری؟
:اصلا بیا شرطی بازی کنیم!
-به به حله سر چی؟
:اگه من بردم تو باید باهام توی برنامه خاطرات من* شرکت کنی اما،اگه تو بردی تو میتونی هرکاری به من بگی!
-اوکیییی من که پایم!
بازی شروع شد. دور اول با هیجان و استرسی گذشت که باعثش باخت تو شد،اما دور بعدی تو بردی. همین مساوی بودن باعث شد برای دور بعدی هردو خیلی استرس داشته باشید؛اما خوشبختانه خودت برنده شدی!
بعد از اون فردا با همدیگه رفتید به اون برنامهای که فلیکس،به محض نشستن کنار مجریش از ترس کم مونده بود سکته کنه.
آدمها میومدن پشت خط و میرفتند،و به قصد اذیت کردن بقیه یا داستان های الکی یا واقعی ترسناک خودشون رو تعریف میکردند.
تو تمام مدت فلیکس چسبیده بود بهت و دستتو ول نمیکرد،هروقت هم میترسید برمیگشت سمتت دستتو فشار میداد و یکی دوبارم از نترس جلوه های ویژه افتاد تو بغلت.
وقتی هم برگشتید ولت نمیکرد تا وقتی که چانگبین اومد سمتتو،گفت برای نظر دادن درمورد لیریک آهنگ جدیدش بری پیشش.
تو هم رفتی و داخل اتاقش و تا رفتی نشستی روی صندلی کنارش تا لیریک رو بخونی،برای لحظهای از پشت توی بغلش فرو رفتی و بازوهای بزرگش دورت حلقه شد.
بوسهای روی گونت کاشت و لب باز کرد:نمیدونی وقتی فلیکس بغلت کرده بود چه حسی بهم دست داد،خودمم باورم نمیشد به فلیکس حسودی کردم چون کردم چون بغلت کرده بود. محکمتر بغلت کرد و بعد از به نفس عمیق گفت:بیشتر تو بغلم بمون،نمیدونی چقدر انتظار این بغلو کشیدم!
_Soki.
-این یکی طولانی شد،همچنین شرمنده دیر شد:)
*راستی متوجه برنامه شدید دیگه؟همونجوری بود که یه بار فلیکس شرکت کرد و باید توش به خاطرات ترسناک بقیه گوش میداد.
شرایط پارت بعد زیبا های سوکی:
-۴۰تا لایک.
-۳۸تا کامنت.
#سناریو #فیک #چندپارتی #استریکیدز #تکپارتی #کیپاپ
- ۷.۹k
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط