{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دو پارتی دریکو مالفوی(جهت اعلام حضور💔)

دو پارتی دریکو مالفوی(جهت اعلام حضور💔)
تقریبا از وقتی به دنیا اومده بودید باهم بودید،باهم غذا میخوردید،خانواده هاتون هم رو میشناختن و هر هفته هم رو میدید،هرکاری میکردید جز دوستی.
مخصوصا وقتی به هاگوارتز رفتین رقابتتون شدید تر شد،سر درس،دوست،شهرت.و این قضیه تا امروز که ۱۷ سالتون بود ادامه داشت.
تعطیلات کریسمس رو به خونه اومده بودی،البته برخلاف میل خودت.دوست داشتی کریسمس سال اخر رو توی هاگوارتز باشی،دلت واقعا تنگ میشد.
اما بخاطر چیزی که مادرت گفته بود باید برمیگشتی خونه،ولی فقط ۳ روز.تونسته بودی پدر و مادرت رو قانع کنی.
هرچند همون سه روز هم قرار بود با وجود دریکو عذاب باشه!
-
~عمارت مالفوی
روی پله ها نشسته بودی و مشغول یه کتاب بودی،بی توجه به ساعت!زیادی غرق شده بودی و الا ساعت نزدیک دو صبح بود و‌تو هیچ خستگی‌ای احساس نمیکردی،همه خواب بودن.اخرین کسی که خوابید دختر عموت بود که ساعت دوازده خوابید و تو بهش گفتی ده دقیقه دیگه خو‌دت هم میخوابی،ولی ده دقیقه شده بود دوساعت.
و راجب دریکو هم هیچی نمیدونستی،از وقتی رسیدید سر ناهار دیدش و یبار هم وقتی اومد چوبدستیشو از روی میز برداره.احتمالا شاهزاده توی تختش خواب بود.
دور و ورت خیلی تاریک بود و بدترین بخشش این بود که تو از تاریکی میترسیدی.مخصوصا هم که میدونستی همه خوابن. و الف ها هم یه مقدار ترسناک بودن،پس کتابتو بستی و بلند شدی که بری به اتاق و زیر پتو پناه بگیری که احساس کردی یه نفر دقیقا پشت سرته.جیغ خفه ای کشیدی و افتادی توی بغل کسی که پشت سرت بود.حتی لازم نبود سرتو برگردونی_بوی غلیظ نعنا و لرزیدن قفسه سینه‌اش نشون میداد مثل همیشه داره بی صدا میخنده.
دستاشو دورت پیچید که لگدی بهش زدی:
خفه شو!
-کسی که جیغ زد تو بودی،پرنسس.
چشماتو چرخوندی:
ولم کن دریکو.
-اون وقت از ترس ارواح نداشته راه پله سکته میزنی.
نخیرم!
-تو از تاریکی میترسی مگه نه؟
درحالی که دستاش زیر زانو و زیر گردنت حلقه شد و به طور ناگهانی بلندت کرد پرسید،که باعث شد سوالشو یادت بره و نفستو نگه داری.نگاهی بهت انداخت و روی صورتت خم شد:
نفس بکش،پرنسس.
صداش ستون فقراتت رو لرزوند:
پرنسس صدام نکن.
نیشخندی بهت زد و با تاکید بیشتر روی کلمه پرسید:
دوسش نداری پرنسس؟
چرا انقد داری عجیب غریب رفتار میکنی؟ترسناکه.»
به وضوح با کلمه *ترسناک* نگاهش ملایم شد و به ارومی موهاتو نوازش کرد،بدون اینکه بفهمی حالا توی اتاقش بودی.
مستی دریکو؟
تک خنده‌ای کرد_تاحالا ندیده بودی اینجوری بخنده.
معلومه که نه؛عزی-سیسیلی.
‘یه کامنت تو پست قبلی گذاشتم ببینید🙏🏻نظرتون راجب این چی بود؟دستم عوض شده-
دیدگاه ها (۱۹۴)

نشان سوخته.

خنده ی ممنوعه.

____[The Forbidden Crossing]____

رقص مرگ و عشقP⁵×ا.ت خدایی پشمام ریخت...کثافتت چراا زودتر نگف...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط