مافیای من
#مافیای من
part:۲
وقتی رسیدیم بایه عمارت باشکوه مواجه شدیم. عمارت که نبود یه پا قصر بود.(اینارو تو ذهنش گفت)
رفتن داخل عمارت و خدمت کار ها تا دستههههه برای خوانواده کیم خم شدن و ادای احترام کردن.
نگاه های تهیونگ و پسر داییش جونگ کوک رو روی خودم حس کردم.
اضطراب داشتم.
ناراحت بودم.
پدر و مادرم گفتن که به اتاق مشترک برم و استراحت کنم.
رفتم و بدون این که لباس هام رو عوض کنم خوابیدم.
ویو ۳ ساعت بعد...
از خواب بیدار شدم دیدم که لباس هام عوض شدن تهیونگ داخل اتاق بود رو بهش گفتم..
+ت.ت. تو که لباس های من رو عوض نکردی؟
_نه من چرا باید لباس های تورو عوض کنم اجوما عوضشون کرد.
+خوبه خیالم راحت شد.
_راستی دیگه به من نگو تو من اسم دارم.
+باشه.
باید میرفتیم و شام رو میخوردیم.
من با کمک مادرم و مامان تهیونگ باهم غذارو درست کردیم.
موقع غذا پدرم چیزی گفت که شکه شدم......
خماریییییی
امیدوارم خوشتون بیاد برای پارت بعد شرط خاصی ندارم ولی ۵ تا لایک ۵ تا کامنت🎀🍉🌷
part:۲
وقتی رسیدیم بایه عمارت باشکوه مواجه شدیم. عمارت که نبود یه پا قصر بود.(اینارو تو ذهنش گفت)
رفتن داخل عمارت و خدمت کار ها تا دستههههه برای خوانواده کیم خم شدن و ادای احترام کردن.
نگاه های تهیونگ و پسر داییش جونگ کوک رو روی خودم حس کردم.
اضطراب داشتم.
ناراحت بودم.
پدر و مادرم گفتن که به اتاق مشترک برم و استراحت کنم.
رفتم و بدون این که لباس هام رو عوض کنم خوابیدم.
ویو ۳ ساعت بعد...
از خواب بیدار شدم دیدم که لباس هام عوض شدن تهیونگ داخل اتاق بود رو بهش گفتم..
+ت.ت. تو که لباس های من رو عوض نکردی؟
_نه من چرا باید لباس های تورو عوض کنم اجوما عوضشون کرد.
+خوبه خیالم راحت شد.
_راستی دیگه به من نگو تو من اسم دارم.
+باشه.
باید میرفتیم و شام رو میخوردیم.
من با کمک مادرم و مامان تهیونگ باهم غذارو درست کردیم.
موقع غذا پدرم چیزی گفت که شکه شدم......
خماریییییی
امیدوارم خوشتون بیاد برای پارت بعد شرط خاصی ندارم ولی ۵ تا لایک ۵ تا کامنت🎀🍉🌷
- ۸۸۰
- ۲۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط