{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می‌دانم تا پلک به‌هم بزنم، می‌آیی:

می‌دانم تا پلک به‌هم بزنم، می‌آیی:
با انار و آینه در دست‌هایت
یک‌ دنیا آرامش در چشم‌هایت
و قناری کوچکی در حنجره‌اَت
که جهان را به ترانه‌های عاشقانه میهمان می‌کند.

می‌دانم تا پلک به‌هم بزنم می‌آیی
و با نگاهت، دشت‌ها را کوه
کوه‌ها را، پرنده می‌کنی.

به‌قول فروغ: من خواب دیده‌اَم!
دیدگاه ها (۲)

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 3️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ قرار ن...

شهید زنده ای جانباز نستوهصلابت در تنت پیچیده چون کوهگل خورشی...

دلم میسوزه برای اون سطلیا که به خاطر اون چاهزاده خودشونو از ...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیســت و سـوم نهــم...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

پارت سوم_جایی میان ما تهیونگ تا صبح نتوانست بخوابد.حرف‌های م...

......//برده ی زیبا//......

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

پشت نگاه سردت — پارت نهم ویو آتاز خواب بیدار شدم. دوش گرفتم،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط