{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#جمعه...

#جمعه...
شوخیِ نابجای غروب با غربت و تنهایی‌
آسمان قانونِ دلتنگی‌ را می‌‌داند
همین است که می‌‌بارد
و می‌‌بارد
و می‌‌بارد
مجالی باشد
زیرِ سایبانِ سنگینِ روزگار
پیراهنم را هزار پاره کنم
بی‌تابانه
بر زخم‌های این تن‌ِ غریب
بر درکِ خاموش ذهن از فاصله
بر تصورِ محزونِ لحظه از خداحافظی
بر دیوانه‌ای که دست هایش بوی ویرانگی می‌‌دهند
و بر خودم
و بر روحِ خسته ی خودم
#ببارم
و ببارم
و ببارم...
دیدگاه ها (۳)

joĸ♥мαтɴ♥вιɴαzιrجمعهشوخیِ نابجای غروب با غربت و تنهایی‌آسمان...

#جمعهشوخی نابجای غروب با غربت و تنهاییآسمان قانون دلتنگی را ...

جمعهشوخیِ نابجای غروب با غربت و تنهاییآسمان قانونِ دلتنگی را...

نگاهم را به موکت می‌اندازم ، هنوز اثر چای دارچین بر روی آن ا...

یا مولا🖤

و اگر هرگز نگفتم، بداند که سکوت من پر از حرف بود. پر از دوست...

#elham31دوست خوب و باوفای منهمیشه با من و در کنار من!هر گاه ...

رضا کاظم زاده شاعر تبریزی

شهلا گرگانی شاعر کرمانشاهی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط