ویو کلارا

ویو کلارا
هینی کشیدم منو بغل کرد و برد تو ماشین فک کنم فلج شدم چون نمی‌تونستم حرکت کنم
ویو تهیونگ
کل بدنش شده بود جای کبودی و قرمزی و جای سرم آروم گذاشتمش رو صندلی
+دیگه لازم نیست تو انبار باشی...
=الان باید تشکر کنم؟ازت متنفرم تهیونگ... من بابای خودمو دوست دارم نه تورو...میتونی منو زندانی کنی و از دیدن خانوادم محرومم کنی ولی اینو بدون هیچوقت علاقه مند نمیشم به پدری مثل تو

اشکام آروم میریختن ولی نشون نمیدادم رسیدیم...کلارا رو براید استایل بغل کردم و بردم تو اتاق قبلیش
+چیزی میخوای؟
=نه
+مطمئنی؟؟بزار بگم غذات و بیارن
=گشنم نیست
+دخترم لج نکن
=تا کی فلج باید بمونم؟
+نمیدونم...
=راستی من دختر تو نیستم دیگه بهم نگو دخترم
+ب..باشه (بغض)
=برو بیرون می‌خوام تنها باشم
رفتم بیرون اون فقط ۱۳ سالش بود ولی کلی عذاب کشیده بود اونم توسط پدر اصلیش عالیه‌....پدر اصلیش آنقدر هیولاست....
یک ماه بعد
ویو تهیونگ
از مأموریت دو روزه اومدم خیلی دلم برای دخترم تنگ شده بود با اینکه می‌دونم اصلا ازم خوشش نمیاد دو هفته بعد اون اتفاق کلارا از فلجی در اومد رسیدم عمارت دیدم کلارا داره به گل ها آب میده ولی به گل ها حساسیت داره رفتم تو گلخونه
+حالت خوبه....
=سکوت
دیدگاه ها (۲۰)

+ببین کلارا تو به گل ها حساسیت داری یادت نرفته که الآنم از چ...

کامنتاااا لطفا کامنت نزارید زیر این پست

-کنارت=مامان اون بابام نیست منو کلی عذاب داده کی با بچش اینک...

پسر قشنگم تولدت مبارک امیدوارم ۱۰۰۰ سال عمر کنییییی عاشقتم❤️...

خشم پارت 8 +18@ ات.... ات تو منو دوست داری؟؟ +...(سکوت) @ ات...

#چرا_ما13اون وو:تابلو نیست؟کلارا:چی میگی تو؟اون وو:بزار برات...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط