ببین کلارا تو به گل ها حساسیت داری یادت نرفته که الآنم ا

+ببین کلارا تو به گل ها حساسیت داری یادت نرفته که الآنم از چشمات داره اشک میاد بیا داخل
ویو تهیونگ
سرشو تکون داد و رفت بیرون من رفتم سمت خدمتکار
+غذاشو دادین؟؟
^ب..بله ارباب...ولی دیروز وقتی کسی حواسش نبود کلی چیپس و پفک خورد
+پس شما اینجا چه غلطی میکنین؟بادیگارد...ببرش و‌ زنده به گورش کم

اون خدمتکار ۱۸ سالش بود همون دختری که موقعی که ۱۲ سالش بود اومد و با آت دوست بود ولی خیلی بی عرضه بود

^ارباب ببخشید خواهش میکنم (گریه)
+ببریدش
بادیگارد ها از دستاش گرفتن که کلارا با صدای بلند گفت
=ولش کنین
+ع...عزیزم مگه نگفتم چیپس و پفک نخوری؟
=گفتم ولش کنین وگرنه....
که یه تفنگ گذاشت رو سرش میدونستم که اگه حرفشو گوش ندم میزنع چون هزار بار خودکشی کرده
+عزیزم تفنگ و بزار زمین
ماشه رو کشید
=کیم تهیونگ ولش کن
+ولش کنید تو هم تفنگ و بنداز زمین
کلارا تفنگ و انداخت اونور و به بادیگارد ها اشاره کردم ببرنش تو اتاقش و مطمئن بشن کاری نمیکنه رفتن و از دست های کلارا گرفتن
=ولم کنید خودم میتونم...ازت متنفرم کیم
+(بغض)ببریدش
بردنش هر روز بهم یاد آوری می‌کنه که ازم متنفره...در عمارت و زدن و بادیگارد ها بازش کردن
πارباب یه خانمیه
+رفتم ببینم کیه که زن نامجون با گریه اومد بغلم
•داداش( گریه)
ا..اون آبجیم بود؟
+ت..ج..جینا...و..ولی من خو..خودم ج..جنازتو..
•اون من نبودم...نامجون کمکم کرد و الآنم.... (گریه)تصادف کرد (خدا نکنه بچم)
+متاسفم....آبجی دلم برات تنگ شده بود
•همیشه وقتی میومدیم اینجا دلم میخواست بغلت کنممم
+میشه پیش من زندگی کنی؟
•ب.. باشه...
دیدگاه ها (۳۱)

کامنتاااا لطفا کامنت نزارید زیر این پست

هیسسس فقط ناله باشه بیب؟(نگاه ترسناک)ویو تهیونگ بعد اون حرفم...

ویو کلاراهینی کشیدم منو بغل کرد و برد تو ماشین فک کنم فلج شد...

-کنارت=مامان اون بابام نیست منو کلی عذاب داده کی با بچش اینک...

عشق زخمیp/⁹

P5: Mansion kimویو ات:سوار ماشین شدیم، توی راه به ته نگاه می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط