{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قسمت بیست و پنجم: مرزهای آزادی

قسمت بیست و پنجم: مرزهای آزادی



کلافه شده بود ... از هر طرف که جلو می رفت، من دوباره برمی گشتم سر نقطه اول ... اون از من می خواست حقیقت رو بگم ... ولی مهم این بود که چه کسی و برای چه اهدافی قصد داشت از این حقیقت استفاده کنه ...
چیزی که اون روز، من موفق نشدم از توی حرف های اون به دست بیارم ...


چند روز بعد، دوباره چند نفر خانم دیگه اومدن ... بین تمام حرف های اونها یه چیز مشخص بود ... اونها اسلام رو هدف گرفته بودن ... موضوع، خشونت و ظلم علیه جامعه زنان نبود...
اونها می خواستن من بیام جلوی دوربین ها و تمام اتفاقاتی رو که برای من افتاده بود رو به اسلام نسبت بدم ...



همین طور که داشتن حرف می زدن ... با آرامش به پشتی صندلی تکیه دادم ...
- متاسفم ... من نمی تونم با شما همکاری کنم ...

با تعجب بهم نگاه کردن ...
- چرا خانم کوتیزنگه؟ ...

- چون کسی که مسلمان بود ... من بودم، نه همسرم ... من، پدرشوهر و مادرشوهرم مسلمان بودیم ولی اون نبود ...

- اما در ایران، زنان زیادی مثل شما هستن ... زنانی که از حق مسلم آزادی برخوردار نیستن ...


خنده ام گرفت ...
- و اتفاقا زنانی هم هستن که اونقدر آزادن که به خودشون اجازه میدن ... خارج از چارچوب دین و اخلاق ، با یه مرد متاهل، ارتباط داشته باشن ... مهم آزادی نیست ... مهم مرزهای آزادیه ... مرزهای آزادی شما کجا تعریف میشه؟ ...
دیدگاه ها (۱)

بسم رب الشهدا و الصدیقینهر وقت حاجے از منطقه به منزل مے آمد ...

بسم رب الشهدا و الصدیقین***********************نمی‌گذاشت‌ سا...

سردار فرشاد حسونی زاده فرمانده اسبق تیپ صابرین مدافع حرم حضر...

اطلاعیه سخنرانی استاد رائفی پــورتاریخ:1394/7/24مکان:البرز-ک...

شبنم کوچولو: 6

ایزوکو میدوریا (دکو) * کاتسوکی باکوگو (کاچان)

پارت یازدهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط