راستش دفترچه خاطرات نوشته چاک پالانیک دو روز پیش تموم ش
راستش دفترچه خاطرات _نوشته چاک پالانیک_ دو روز پیش تموم شد، ولی اونقدر سرم گرم خوندن یه کتاب دیگه شد که یادم رفت بریدههاش رو بذارم.
راستش اصلا نمیدونم چرا دارم اینجا میذارمشون. شاید به خاطر اینکه حوصلهی اشتراکگذاری عکس دارم ولی حوصلهی نگاه کردن و تایپ کردن تکتک بریدهها رو نه.
بگذریم، آخرین بریده رو هم نمیتونم بذارم چون اگر بذارم، پایان داستان لو میره. برای کسی که ببینه و شاید بخواد بخونه.
فقط میخوام بگم خیلی خاص و متفاوت بود. مثل حس قدم زدن توی جنگلی که برگهای درختانش سبزِ کمرنگن، آغشته به گردوخاک، هم ترسناک و هم جذاب.
راستش اصلا نمیدونم چرا دارم اینجا میذارمشون. شاید به خاطر اینکه حوصلهی اشتراکگذاری عکس دارم ولی حوصلهی نگاه کردن و تایپ کردن تکتک بریدهها رو نه.
بگذریم، آخرین بریده رو هم نمیتونم بذارم چون اگر بذارم، پایان داستان لو میره. برای کسی که ببینه و شاید بخواد بخونه.
فقط میخوام بگم خیلی خاص و متفاوت بود. مثل حس قدم زدن توی جنگلی که برگهای درختانش سبزِ کمرنگن، آغشته به گردوخاک، هم ترسناک و هم جذاب.
- ۲۴۸
- ۲۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط