وقتی همبازی بچش بشی 🧸✨

وقتی همبازی بچش بشی 🧸✨
پارت ۲
اسلاید دوم:آیو دختر تهیونگ

(ویو تهیونگ)سر درد عجیبی تو سرم بود یعنی کجا میتونه رفته باشه اگه چیزیش بشه.......
چرا دارم به این فکر،میکنم ۳۲تا از باریگاردامو فرستادم تا اون منطقه و مغازه هاشو بگردن و به (یونگی) ــــــــــــــیونگی یکی از باند های مافیایی گرگ سفیده که از کودکی با تهیونگ بزرگ شده:
(ته ته)به یونگی زنگ زدم که چندتا از بهترین بادیگارداشو برام بفرسته ↓↓↓
مکالمع.....🚷
ته ته: یونگی دخترم آیو از خونه فرار کرده چندتا از بهترین بادیگارداتو میخوام

یونگی:اولن الیک سلام:/ دومن اوکیه چندتا به مغازه هایه عروسک فروشی و شیرینی میفرستم بگردن


(ته ته)معلوم نیست این دختره کجاست اگه مادرش اینجا بود انقدر بی قراری نمیکرد اونم احتیاج به توجه داره...هوفففف ↓↓↓

مکالمع.....🚷
یونگی:پیداش کردیم..(خنده 😂)

ته ته: خوب خوبه علان میام.....(جدی)

(آیو)چراع مغازه خالی شد باباییییییییییی...🧸
ته ته:آیو و درحالی که یه عروسک خرسی دوبرابر بزرگ تراز خودش بود دیدم یه لحظه خندم گرفت ولی خندمو کنترل کردم از یونگی تشکر کردم

آیو:بابایییی بابایییی اینو برام میخری 🥺🧸

ته ته:آره میخرم (لبخند)
خم شدمو جلوش رو زانو هام نشستم
چرا از خونه فرار کردی ؟
توکه نمیخوای تنبیه بشی میخوای...

آیو:بغض 🥺 🧸
بابایی من فقط میخواستم.....(گریه)
میخواستم....هق

ته ته:باشه باشه گریه نکن کوچولو من اشکالی نداره ولی دفعه بعد خبری از ببخشش نیست باشه آیو بغل کردو موهاشو نوازش کرد

آیو: یعنی باهام قهر نیستی....🥺🧸
قهر نکنیا قهر کنی نینی دلش میشکنه 🥺
پایان


در خماری بمانید 😁
دیدگاه ها (۱)

ممنون که میخونی این داستان واقعی نیست

چند پارتی

پارت2 شـکـوفه بهـاری1مارس سال 19016(سیزده سال بعد-زمان حال) ...

# 🥀 ادامه: «قلبی که دیگه برای تو نمی‌تپید» — بخش دومیه هفته ...

چندپارتی

تاریکی زیر پوست نور. پارت اول.

My lovely neighbor part : 82

چند پارتی

پارت ۳ ویو ا.ت بعد از ۱۰ دقیقه رانندگی به مقصدی که می‌خواستی...

دیدار با تو (ادامه پارت ۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط