استاد من
🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت²⁴
چند مین بعد یونا با یه کامیون اومد
سلین :یا خداااا گفتم فقط لباسات رو بیار
یونا: نه اینا وسیله های اتاقمن
سلین :(خنده)
چند ساعت بعد
یونا :آخیش اتاقم تموم شد خیلی خوشحالم که قرار با دوست صمیمیم هم خونه بشم
سلین:الان ساعت ⁴صبحه نظرت چیه بریم بیرون الان حال میده
یونا:پس مدرسه چی
سلین :مدرسه ساعت ⁹
یونا:باشه بریم
و لباس پوشیدیم و رفتیم
سلین :بریم قهوه بخوریم
یونا :آره بیا بریم
نشستیم داخل کافه(کدوم کافه الان بازه🤫🤣)
چند مین بعد قهوه هامون رسید
بعد از خوردن قهوه ها گوشی سلین زنگ خورد
یونا:کیههه
سلین :ته یونگ
ته:الو سلام بیداری ؟
سلین:سلام آره بیدارم کاری داشتی
ته:میخواستم بگم که زنگ اما مدرسه بیا روی پشت بوم
سلین :عامممم باشه میام
ته:ممنون
یونا :چی گفت
سلین :نمیدونم گفت بیا پشت بوم مدرسه
یونا :نکنه میخواد بهت اعتراف کنه(خنده)
سلین :چرا چرت و پرت میگی بیا بریم خونه
یونا :اوکی
سلین :من میرم حموم
یونا :باشهههه منم میرم
فلش بک به بعد از حموم
سلین :یونااااااااااااااااااا
در میزنن
یونا هنوز حمومی
واییی مجبورم با حوله حموم برم در رو باز کنم یعنی کیه شاید مامان یوناس
در باز کردم
کوک:سلام سلین
سلین:(جیغ)
کوک:چتهههه(خنده)
سلین :وای استاد منو ترسوندید
سلین:بفرمایید داخل لطفاً
کوک:اوکی
ممنون
سلین :همینجا بمونید من برم لباس بپوشم و بیام
کوک:ببخشید که بد موقع اومدم باشه برو بپوش
چند مین بعد
یونا:سلین خررر کجایی
کوک :(سرفه)
یونا:(جیغ )استاد اینجا چیکار میکنید
سریع رفت بالا
سلین : بابت رفتار یونا معذرت میخوام
کوک:اشکال نداره شما ببخشید
سلین :بفرمایید استاد این چای و دونات رو بخورید خودم دوناتش. رو درست کردم
ادامه دارد...
پارت²⁴
چند مین بعد یونا با یه کامیون اومد
سلین :یا خداااا گفتم فقط لباسات رو بیار
یونا: نه اینا وسیله های اتاقمن
سلین :(خنده)
چند ساعت بعد
یونا :آخیش اتاقم تموم شد خیلی خوشحالم که قرار با دوست صمیمیم هم خونه بشم
سلین:الان ساعت ⁴صبحه نظرت چیه بریم بیرون الان حال میده
یونا:پس مدرسه چی
سلین :مدرسه ساعت ⁹
یونا:باشه بریم
و لباس پوشیدیم و رفتیم
سلین :بریم قهوه بخوریم
یونا :آره بیا بریم
نشستیم داخل کافه(کدوم کافه الان بازه🤫🤣)
چند مین بعد قهوه هامون رسید
بعد از خوردن قهوه ها گوشی سلین زنگ خورد
یونا:کیههه
سلین :ته یونگ
ته:الو سلام بیداری ؟
سلین:سلام آره بیدارم کاری داشتی
ته:میخواستم بگم که زنگ اما مدرسه بیا روی پشت بوم
سلین :عامممم باشه میام
ته:ممنون
یونا :چی گفت
سلین :نمیدونم گفت بیا پشت بوم مدرسه
یونا :نکنه میخواد بهت اعتراف کنه(خنده)
سلین :چرا چرت و پرت میگی بیا بریم خونه
یونا :اوکی
سلین :من میرم حموم
یونا :باشهههه منم میرم
فلش بک به بعد از حموم
سلین :یونااااااااااااااااااا
در میزنن
یونا هنوز حمومی
واییی مجبورم با حوله حموم برم در رو باز کنم یعنی کیه شاید مامان یوناس
در باز کردم
کوک:سلام سلین
سلین:(جیغ)
کوک:چتهههه(خنده)
سلین :وای استاد منو ترسوندید
سلین:بفرمایید داخل لطفاً
کوک:اوکی
ممنون
سلین :همینجا بمونید من برم لباس بپوشم و بیام
کوک:ببخشید که بد موقع اومدم باشه برو بپوش
چند مین بعد
یونا:سلین خررر کجایی
کوک :(سرفه)
یونا:(جیغ )استاد اینجا چیکار میکنید
سریع رفت بالا
سلین : بابت رفتار یونا معذرت میخوام
کوک:اشکال نداره شما ببخشید
سلین :بفرمایید استاد این چای و دونات رو بخورید خودم دوناتش. رو درست کردم
ادامه دارد...
- ۱۷.۸k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط