استاد من
🧚🏻 استاد من 🧚🏻
پارت ²⁵
کوک:عومممم خیلی خوش مزه اس دست پختت عالیی
سلین :ممنون (خجالت)
کوک:خجالت میکشی سلیننن
سلین:نه استاد
کوک:اووو الان مدرسه دیر میشه
بیاید برسونمتون
سلین : خیلی ممنونم
یونااااااااااااااااااا
بیا بریم مدرسه
یونا :اومدمممممممم
و راه افتادیم
یونا :استاد ببخشید که به شما هم زحمت دادیم
کوک:خواهش میکنم سلین راستی بالم لبت جا مونده بود توی ماشینم
سلین :اووو ببخشید
یونا :چیییی سلین تو دیشب پیش استاد
بودی
نکنه باهم قرار میزارین
سلین :چی میگی (خجالت)
کوک:شاید قرار میزارم (با پوزخند به سلین نگاه میکنه)
سلین : استاد لطفاً چیزی نگید
رسیدیم
من باید برم پشت بوم
کوک:چرا
سلین :عامممم چیزی نیست ممنون بای
کوک:یونا .چرا رفت پشت بوم
یونا :با تهیونگ میخواد حرف بزنه
کوک:آهان
ته:اومدی
سلین :بله تهیونگ کاری داری
ته:گفتنش برام سخته
سلین:؟؟؟
ته:من دوست دارم
سلین :چیییی میگی ته یونگ تو اصلا میدونی داری چی میگی مامان بفهمه چی میشه من تورو به چشم یه برادر نگاه میکردم
ته:اگه قبول نمیکنی هم نکن من حرف دلم رو زدم
سلین :مگه خودت دوست دختر نداری ؟
ته:دارم
سلین :پس این چه کاری
ته:خب منم سعی میکنم که علاقمرو به عنوان یه خواهر بهت نشون بدم
سلین :آفرین داداش خوب
من دیگ میرم کلاس دارم
ته :باشه راستی یه روز با میا و من و تو بریم بیرون؟
سلین :اوکی
بای
یونا :چیشد
سلین :میگه که من دوست دارم
یونا :یعنی چی مگه اون داداشت نیست
سلین :پسره عقل نداره دیگ
یونا :اوهوم
ادامه دارد....
پارت ²⁵
کوک:عومممم خیلی خوش مزه اس دست پختت عالیی
سلین :ممنون (خجالت)
کوک:خجالت میکشی سلیننن
سلین:نه استاد
کوک:اووو الان مدرسه دیر میشه
بیاید برسونمتون
سلین : خیلی ممنونم
یونااااااااااااااااااا
بیا بریم مدرسه
یونا :اومدمممممممم
و راه افتادیم
یونا :استاد ببخشید که به شما هم زحمت دادیم
کوک:خواهش میکنم سلین راستی بالم لبت جا مونده بود توی ماشینم
سلین :اووو ببخشید
یونا :چیییی سلین تو دیشب پیش استاد
بودی
نکنه باهم قرار میزارین
سلین :چی میگی (خجالت)
کوک:شاید قرار میزارم (با پوزخند به سلین نگاه میکنه)
سلین : استاد لطفاً چیزی نگید
رسیدیم
من باید برم پشت بوم
کوک:چرا
سلین :عامممم چیزی نیست ممنون بای
کوک:یونا .چرا رفت پشت بوم
یونا :با تهیونگ میخواد حرف بزنه
کوک:آهان
ته:اومدی
سلین :بله تهیونگ کاری داری
ته:گفتنش برام سخته
سلین:؟؟؟
ته:من دوست دارم
سلین :چیییی میگی ته یونگ تو اصلا میدونی داری چی میگی مامان بفهمه چی میشه من تورو به چشم یه برادر نگاه میکردم
ته:اگه قبول نمیکنی هم نکن من حرف دلم رو زدم
سلین :مگه خودت دوست دختر نداری ؟
ته:دارم
سلین :پس این چه کاری
ته:خب منم سعی میکنم که علاقمرو به عنوان یه خواهر بهت نشون بدم
سلین :آفرین داداش خوب
من دیگ میرم کلاس دارم
ته :باشه راستی یه روز با میا و من و تو بریم بیرون؟
سلین :اوکی
بای
یونا :چیشد
سلین :میگه که من دوست دارم
یونا :یعنی چی مگه اون داداشت نیست
سلین :پسره عقل نداره دیگ
یونا :اوهوم
ادامه دارد....
- ۱۵.۹k
- ۲۱ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط