{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام

در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده ام
در همان پس کوچه ها در انتظارت مانده ام

کوچه اما انتهایش بی کسی بن بست اوست
کوچه ای از بی کسی را بیقرارت مانده ام

مثل دردی مبهم از بیدار بودن خسته ام
در بلنداهای یلدا خسته، زارت مانده ام

در همان یلدا مرا تا صبح،دل زد فال عشق
فال آمد خسته ای از این که یارت مانده ام

خوب می دانم قماری بیش این دنیا نـبود
من ولی در حسرت بُردی،خمارت مانده ام

سرد می آید به چشم مست من چشمت و باز
از همین یلدا به عشق آن بهارت مانده ام
دیدگاه ها (۲)

غمِ تنهایی عذاب است به یادت چه کنم دلِ سر گشته یِ من ...

ای دو چشم مست تو در این حوالی بی نظیرخسته ام ، تنهاترینم ، د...

سخت است بخندی و دلت غم زده باشدهر گوشه ی پیراهن تو نم زده با...

دوستت دارم و اندوه به قلبم جاری استدرد در وسعت انبوه به قلبم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط