{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سخت است بخندی و دلت غم زده باشد

سخت است بخندی و دلت غم زده باشد
هر گوشه ی پیراهن تو نم زده باشد

سخت است به اجبار به جمعی بنشینی
وقتی دلت از عالم و آدم زده باشد

احوال من ای دوست چنین است که انگار
یک صاعقه بر جنگل خرم زده باشد

دور از تو شبیه م به یتیمی که به رویش
در جمع کسی سیلی محکم زده باشد

دور از ادب است اینکه بخندد لبت اما
دیوار دلت مشکی و ماتم زده باشد

با این همه تا خرده نگیرند عزیزان
میخندم و هرچند دلم غم زده
دیدگاه ها (۶)

در همین حسرت که یک شب راکنارت، مانده امدر همان پس کوچه ها در...

غمِ تنهایی عذاب است به یادت چه کنم دلِ سر گشته یِ من ...

دوستت دارم و اندوه به قلبم جاری استدرد در وسعت انبوه به قلبم...

ای که با ناز نگاهت به دلم چنگ زدیروز و شب فلسفه ی خواب مرا ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط