{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همین جا

همین جا ،

نزدیک آواز کولیان این شهر

نُت های باران خورده ای ، نشسته بر حباب ِ کوچ و آوارگی
روز را شب می کنند ...

و همآنجا ،
دورتر از اوراد پنهان و پچ پچ ِ واژگان برهنه

صحبت باد و گیسوی نم خورده ،
تار می شود ...

حالا شاید ، کبریتی خیس حتی ، معجزه ای باشد ...

.
دیدگاه ها (۱)

به آن چه در این لحظه به آن می‌اندیشید توجه کنید. آیا مایل...

هر روز یک صفحه از کتابِ " نامه هایی از هستـی " اثر مایک دلی...

هر چه بیشتر احساسی روبدی, بیشتر دریافت می کنی. . . . #کوت...

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

"عاشقان و نجات یافته گان"میهو روی زمین افتاده بود، نفس هایش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط