{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اسفند باشد

اسفند باشد
و هیاهوی عید
تو باشی
و یک بازار پر از ماهی های قرمز
و من
که دلم میخواهد
همه آنها را نگاه کنم
و برای تک تک شان اسم بگذارم
و برای تو نشان بدهم
که این ماهی شبیه بچگی های من است
و آن یکی شبیه بچگی های تو
من با تو دختر کوچکی میشوم
یک دختر بچه شاد
و آن دختر را خیلی دوست دارم
مثل تو


‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‎‌‌‌‎‌‌‌‌‎‌‌‌‌‌
دیدگاه ها (۰)

اگہ نقاش بودم براے همتون دل خوش میڪشیدم...♥️حال دلتون خوب دو...

🤲‍ خدایا ...🌸در دفتر حضور و غیاب امروزحاضری زدیم !حضورمان را...

💖نوبت پایان زمستـان رسید🌸هلهله از جانب مستــان رسید 💖مژده رس...

باران!!بغض کدام اندوهبر آسمان دلت نشسته است که هر دم می باری...

.سخت است که معتادِ نگاهۍشده باشی دیـوانـه ی چشمانِ سیـاهی شد...

داستان مردی که با دو نان خشک ثروتمند شد

فِرشته ئ بـآلِه دخترک خدمتکار همراه با سطل آب به سمت قصر رفت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط