احساس عجیب

احــــســـاسـ ☆ عجــــــیــبـــ
پارت 26
ویو رین :
خیلی از دست باجی عصبانیم... اخه... چرا باید منو بزاره خونه خودشونو بد بره؟ ی صدایی شنیدم. فک کردم باجی اومد سرم تو گوشیم بود.. پس..
من: چه عجب تشریف اورـــ
همین که سرمو آوردم بالا دیدم.. مامانشهههههههه. ...... عرررررر چه نازههههههه...
ویو نویسنده:
مامان باجی: کریه... ایشون.... همکلاسیتون هستن؟
رین که انقد سرخ شده بود نمیتونس حرف بزنه
رین: ام.. ام.... ام..
کریه: مامان میشه ی لحظه بیای؟ کارتون دارم...
مامان باجی: باشه...
وقتی ک رفتن تو اتاق رین ب باجی پیام داد:
_باجیییییی
_جان ناموست برگردددد
+چی شده باز
_ریدمان شدددد
+عین ادم بگو چیههه
_مامانت اومد خونه منو دییییددد
+ او شت...
_کریه مامانتو برد تو اتاق الان میرینهههه
+ الان میام...
*پایان*
ویو رین :
قشنگ دارم حس میکنم سرخ شدممم... خدایا... خیلی بدنم داغه چیکار کنم....
ویو نویسنده:
کریه و مامانش از اتاق اومدن بیرون
مامانش: دخترم خیلی ببخشید که از اول متوجه نشدم...این باجی ابله(از خداتم باشه پسر ب این جذابی داری) هیچی بهم نگفته...
رین: ن.. نه.. مشکلی نیس..
ننش: من توا هستم.. شما خاهر ران سان هستید اره؟... رین؟ درسته؟
رین: ام.. ام.. آ.. اره... خوشوقتم...
یکمی بعد..
رین: کریه بریم اسکیت؟
کریه: بریم...
رین: پس بریم حاضر شیم...
☆تو اتاق ☆
کریه: ببخشید یهویی اومد خونه
رین: ن من... یکم سر زده اومدم*گونه هاش گل انداخ (کاوایی)* فکرشم نمیکردم مادرتو اینطوری ببینم...
کریه: ب هر حال... بریم؟
رین: اوهوم..
♡داخل پارک ♡
رین داش اسکیت میرف
کریه: رین خیلی حرفه ای داری بازی میکنی.. چن وقته یاد داری
رین: همون طوری که بازی میکرد: از هف سالگی..
کریه: واقعا؟ مگه میشه؟
رین : خب راستش.. وقتی مادرم پیدام کرد... چن سال بعدش از خودش یاد گرفتم...
کریه: اها راستی... رین تو خواهر تنی ران نیستی نه؟
رین: نه.. من خواهر خونی کازوتورا ام
کریه دوست بچگی باجی؟
رین: اره..
کریه: ولی من ک تا حالا تو رو ندیدم...
رین: اره.. چون سه سالگی از خونه فرار کردم
کریه: تو اینارو ب من نگفته بودیا...
رین: شرمنده
☆ی ساعت بعد☆
کریه: بریم خونه؟
رین: اره... باید دوش بگیرم
کریه: پس منم باهات میام (ای خاک بر سر منحرفتون😂)
رین: باشه
♡تو خونه♡
کریه: مامان ما میریم حموم
توا (ننش): باشه... فقط زود بیاین سرما میخورین
کریه: باشه
.....................
___________________________________________
دستانممم
شاید امروز دو تاپارت بدم.... شاید...
دیدگاه ها (۰)

B. T. S

احــــســـاسـ عجــــــیــبـــ pt 27ویو رین: رفتیم بالا... سم...

مس🫶🏻

پارت دوازدهم

(رمان جیمین )

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط