تو سلف دانشگاه جزوه هام از لای کلاسورم ریخت زمین
تو سلف دانشگاه جزوه هام از لای کلاسورم ریخت زمین
به خودم گفتم : الان یه پسر خیلی خوشگل میاد کمکم میکنه کاغذهام رو از رو زمین جمع میکنه بعد جفتمون دستمون رو دراز میکنیم سمت یکی از کاغذ ها یه کم مکث بعد خیره میشیم به هم و چشمهامون برق میزنه و آهنگ تایتانیک سلن دیون پخش میشه بعد پسره میزنه زیر گریه و میگه واقعا خودتی ؟ این همه سال کجا بودی ؟ من با تعجب بگم : ما همدیگه رو میشناسیم ؟؟؟؟؟؟؟
پسره : من میشناسم تو نیمه گمشده منی ؟ بعد در های دانشگاه باز بشه و با بچه های دانشگاه که در حال رقص و پایکوبی هستند بریم به سرزمین دور .
اما چیزی که در واقع اتفاق افتاد :
من عین پلخ چال پخش زمین در حال جمع کردن جزوه ...
پسر های دانشگاه : دست و پا چلفتی !
گره نخوری بهم یه وقت !
شل و ولی !
شیر برنج !
بی دست و پا ! بی عرضه !
پخمه ها رو میگیرن !
اصن داغونما له له له 😐 😐 😐
#جوک_جوک
به خودم گفتم : الان یه پسر خیلی خوشگل میاد کمکم میکنه کاغذهام رو از رو زمین جمع میکنه بعد جفتمون دستمون رو دراز میکنیم سمت یکی از کاغذ ها یه کم مکث بعد خیره میشیم به هم و چشمهامون برق میزنه و آهنگ تایتانیک سلن دیون پخش میشه بعد پسره میزنه زیر گریه و میگه واقعا خودتی ؟ این همه سال کجا بودی ؟ من با تعجب بگم : ما همدیگه رو میشناسیم ؟؟؟؟؟؟؟
پسره : من میشناسم تو نیمه گمشده منی ؟ بعد در های دانشگاه باز بشه و با بچه های دانشگاه که در حال رقص و پایکوبی هستند بریم به سرزمین دور .
اما چیزی که در واقع اتفاق افتاد :
من عین پلخ چال پخش زمین در حال جمع کردن جزوه ...
پسر های دانشگاه : دست و پا چلفتی !
گره نخوری بهم یه وقت !
شل و ولی !
شیر برنج !
بی دست و پا ! بی عرضه !
پخمه ها رو میگیرن !
اصن داغونما له له له 😐 😐 😐
#جوک_جوک
- ۳.۰k
- ۲۶ دی ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط