{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در گذرگاه زمان

در گذرگاه زمان
خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد
عشق ها می میرند
رنگ ها رنگ دگر می گیرند
و فقط خاطره هاست
که چه شیرین و چه تلخ
دست ناخورده به جا می مانند



"مهدی اخوان ثالث"
دیدگاه ها (۲)

نگو که نمی دانی مدتهاست مرده ام !!همینکه دلم بند " تو " است ...

زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شداز سر پیمان برفت با سر پیمانه...

r

r

داستان اما و دکستر است؛ دو نفری که هر سال در یک روز مشخص، دو...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت دهـم هجدهم جولای قه...

بی تو، مهتاب‌شبی، باز از آن كوچه گذشتمهمه تن چشم شدم، خیره ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط