{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سناریو درخواستی

سناریو درخواستی
وقتی ورزش مورد علاقه اشون رو بهمون یاد میدن
تام ریدل : با برداشتن شمشیری که جلوم بود گفتم : جناب ریدل چه عجب راضی شدی بهم یاد بدی چطوری با اینا کار کنم
تام هم شمشیرش رو برداشت : از اونجایی که حتی راه رفتن معمولیت هم برای آدما خطرناکه همین الانشم نمی‌خوام بهت یاد بدم
شمشیر رو گرفتم نوک دماغش : تو که وجودت برای بشریت ضرر داره
تام با انگشتش شمشیر رو آورد پایین : فعلا اینو بگیر پایین تا کورم نکردی قبل از آموزش
شمشیر رو گرفتم پایین و گفتم : اصلا میدونی چیه ؟ جنابعالی می‌ترسی من ازت بهتر بشم
تام با پوزخند گفت : به همین خیال باش کلاغ سیاه من
با شروع کردن توضیحاتش چون هیچی نمی‌فهمیدم فقط سرتکون میدادم و سعی میکردم نشون بدم که دارم یاد میگیرم
تام با آخرین کلمه گفت : اصلا فهمیدی چی گفتم ؟
سرمو تکون دادم و با اعتماد به نفس گفتم : حتی بهتر از خودت
تام گفت : حیف اینهمه وقت که گذاشتم بهت یاد بدم
با نوک شمشیری که دستم بود آروم زدم بهش و گفتم : در حدی یادگرفتم که بتونم بکشمت پس حرف اضافی نزن
تام با نگاه عاقل اندر صفی نگاهم کرد و گفت : همیشه فقط اون تیکه ای رو یادمیگیری که به دیگران آزار برسونه

تئودور نات : با پرت کردن توپ به سمتم گفت : با ساعد جوابش رو بده نزار زمین بخوره
با دنبال کردن رد توپ دنبالش رفتم و سعی کردم بگیرمش ولی قبل از اینکه بتونم با ساعد ردش کنم توپ به زمین خورد و به سمت دیگه ای از زمین رفت
با لحنی کلافه گفتم : دیگه بسه حتی از صبح یدونه هم درست نزدم
و با گفتن این حرف از زمین بازی بیرون اومدم و روی نیمکت تکیه دادم و چشمامو بستم.کمی بعد تئودور با آوردن یک لیوان آب کنارم نشستن و گفت : ببینم حالت خوبه ؟
چشمامو باز کردم و گفتم : از تلاش الکی واسه یادگرفتن خسته شدم بیا بیخیالش بشیم
تئودور آب رو به دستم داد و گفت : قرار نبود آنقدر زود جا بزنی ها تازه یک ساعته داریم تمرین میکنیم
گفتم : حداقل تو همین یه ساعت باید یه نتیجه ای می داشت
تئو با کمی خنده که سعی داشت فضا رو عوض کنه گفت : خب تو که اگه نمیومدیم اینجا هم می‌خوابیدی و هیچ نتیجه ای هم نداشت حداقل اومدیم اینجا یکم حال و هوامون عوض بشه بعدشم پاشو بریم تمرین کنیم از گیر کار در نرو
با حالت معترضانه گفتم : همین الان گفتم نمیام دیگه بعد تو میگی پاشو بیا بریم تمرین کنیم ؟بعدشم اگه می‌خوابیدم حداقل اعصابم راحت تر بود
تئودور با گرفتن دستم به زور بلندم کرد و گفت : آنقدر غر نزن پیرزن پاشو بریم
با بلند شدنم پس گردنی بهش زدم و گفتم : آنقدر رو مخ من نرو پیرمرد پر حاشیه
ادامه دارد ...
امیدوارم خوشتون بیاد
دیدگاه ها (۱)

تکپارتی درخواستی l(my little squirrel) بوی نم و نور کمی از...

سناریو درخواستی (اینبار شخصیت های گریفیندور هم هستن )موضوع :...

مافیای من

Bear town part 11ا/ترفتیم خونه و با همون لباسا خودمونو پرت ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط