پارت
پارت ۶
بوی خاطرات تو
ویو ات :
با امروز میشه دو روز که تهیونگ باهام سرد شده و بی دلیل عصبانیه روی نیمکت کلاس نشسته بود ومنتظره تهیونگ بودم که دیدم اومده براش دست تکون دادم اومد سمتم
ات:سل...
تهیونگ:باید باهم حرف بزنم بیا داخل حیاط
و رفت تعجب و کردم ناراحت شدم رفتم داخل حیاط که بهم گفت
تهیونگ:ات ما دیگه نمی تونیم باهم باشیم
ات:چ..چی؟
تهیونگ :متاسفم
رفت .......
ات:یعنی کسی بهتر از من پیدا کرده ؟(بغض)
.......
زمان خیلی کند میگزشت پس چرا این کلاس لعنتی تمام نمیشههه تا زنگ خورد بدون اینکه به تهیونگ و بقیه بچه ها نگاه کنم با دو رفتم بیرون نمی تونستم جلوی بغضم رو بگیرم تا رسیدن خونه زدم زیر گریه .
ات:مگه من چیکارش کردم (گریه و بلند )
همین طوری داشتم فقط گریه میکردم که نفهمیدم کی خوابم برد ..........
ویو تهیونگ :
تمام کلاس فقط زل زده بودم به ات بغض کردم ..... بدجوری هم بغض کردم چرا زندکی منو همیشه داخل دو راهی میزاره
بعد از کلاس رفتم خونه و وی.س.کی خوردم نمی دونست زمان چطور گذشت خیلی مست شده بودم نفهمیدم چیشد که خوابم برد ........
۵ سال بعد..........
یه حمایتمون نشه ؟
بوی خاطرات تو
ویو ات :
با امروز میشه دو روز که تهیونگ باهام سرد شده و بی دلیل عصبانیه روی نیمکت کلاس نشسته بود ومنتظره تهیونگ بودم که دیدم اومده براش دست تکون دادم اومد سمتم
ات:سل...
تهیونگ:باید باهم حرف بزنم بیا داخل حیاط
و رفت تعجب و کردم ناراحت شدم رفتم داخل حیاط که بهم گفت
تهیونگ:ات ما دیگه نمی تونیم باهم باشیم
ات:چ..چی؟
تهیونگ :متاسفم
رفت .......
ات:یعنی کسی بهتر از من پیدا کرده ؟(بغض)
.......
زمان خیلی کند میگزشت پس چرا این کلاس لعنتی تمام نمیشههه تا زنگ خورد بدون اینکه به تهیونگ و بقیه بچه ها نگاه کنم با دو رفتم بیرون نمی تونستم جلوی بغضم رو بگیرم تا رسیدن خونه زدم زیر گریه .
ات:مگه من چیکارش کردم (گریه و بلند )
همین طوری داشتم فقط گریه میکردم که نفهمیدم کی خوابم برد ..........
ویو تهیونگ :
تمام کلاس فقط زل زده بودم به ات بغض کردم ..... بدجوری هم بغض کردم چرا زندکی منو همیشه داخل دو راهی میزاره
بعد از کلاس رفتم خونه و وی.س.کی خوردم نمی دونست زمان چطور گذشت خیلی مست شده بودم نفهمیدم چیشد که خوابم برد ........
۵ سال بعد..........
یه حمایتمون نشه ؟
- ۲.۴k
- ۲۸ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط