#برادرناتنیمن
#برادرناتنیمن
#Part_25
·
·
·
سوکهون : " آها منم اومدم شرکت مدلینگ بزنم.. میگم میای بریم ب.ا//ر؟ ب.ا//رهای بارسلونا عالین.! "
ا/ت : " اوکیه فقط میتونی صبر کنی لباس عوض کنم و موهامو خشک کنم؟! "
سوکهون : " باشه . "
ویو نیمساعت بعد >>
ا/ت : " خب من دیگه آمادهام میتونیم بریم.. "
سوکهون : " اوکی بریم . "
و رفتیم پارکینگ ، به سمت ماشین سوکهون .
پسر باحالی بود و گاهی خیلی جنتلمنبازی درمیآورد.. مثلاً در ماشینو برام باز میکرد و اینا..
بعد از چند دقیقه رسیدیم بار و رفتیم داخل و جای خالیای نشستیم...
سوکهون : " چی میخوری هرچی میخوری سفارش بده به حساب من "
ا/ : " خب.. باشه.. من یه آبمیوه با میوههای استوایی میخوام..! "
سوک هون : " ال*ک.ل نمیخوری؟! "
ات : " از آخرین باری که ال*ک.ل خوردم خاطرات خوبی ندارم.. "
سوکهون : " آهان اوکی "
سوکهون رفت و سفارشامونو داد ؛
بعد چند دقیقه آوردن و یهخورده باهم گپ زدیم و بعدش رفتیم هتل .
3 سال بعد >>
ویو کوک >> ....
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…☕️✨
#Part_25
·
·
·
سوکهون : " آها منم اومدم شرکت مدلینگ بزنم.. میگم میای بریم ب.ا//ر؟ ب.ا//رهای بارسلونا عالین.! "
ا/ت : " اوکیه فقط میتونی صبر کنی لباس عوض کنم و موهامو خشک کنم؟! "
سوکهون : " باشه . "
ویو نیمساعت بعد >>
ا/ت : " خب من دیگه آمادهام میتونیم بریم.. "
سوکهون : " اوکی بریم . "
و رفتیم پارکینگ ، به سمت ماشین سوکهون .
پسر باحالی بود و گاهی خیلی جنتلمنبازی درمیآورد.. مثلاً در ماشینو برام باز میکرد و اینا..
بعد از چند دقیقه رسیدیم بار و رفتیم داخل و جای خالیای نشستیم...
سوکهون : " چی میخوری هرچی میخوری سفارش بده به حساب من "
ا/ : " خب.. باشه.. من یه آبمیوه با میوههای استوایی میخوام..! "
سوک هون : " ال*ک.ل نمیخوری؟! "
ات : " از آخرین باری که ال*ک.ل خوردم خاطرات خوبی ندارم.. "
سوکهون : " آهان اوکی "
سوکهون رفت و سفارشامونو داد ؛
بعد چند دقیقه آوردن و یهخورده باهم گپ زدیم و بعدش رفتیم هتل .
3 سال بعد >>
ویو کوک >> ....
·
·
·
خمارییی تا پارت بعدییی…☕️✨
- ۲۸
- ۱۴ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط