{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دهم

پارت دهم🎀
********_____*******
ویوی راوی:
همه ی مهمونا وارد خونه شدن و جایی نشستن شینوبو کنار گیو نشست و کلی باهم حرف زدن حرفایی مثل ....
ش.و: خوب ببینم به تسو کمک کردی؟
گ.و:معلومه آره
ش.و : اوممم آفرین فک نمی کردم کمک کردن هم بلد باشی 😅
اینجا تسوتاکوی فوضول ما میاد وسط و میگه
ت.و:معلومه که بلده داداشه من توی همکار خوبه بجز زن گرفتن
همه داشتن از خنده میترکیدن حتی گیومی هیچکس نمی تونست خودش رو نگه داره
و شینوبو هم خیلی عصبی بود ولی با همون لبخند همیشگی بود
ویوی تسوتاکو:
بعد که فهمیدم انقدر بلند گفتم و ریدم دلم برای شینوبو سوخت اداما دادم
توی زن گرفتن خوب نیست ، عالیه
شینوبو پشماش ریخته بود خیلی خوشحال شد و خوب از روی گونش معلوم بود که خوشش اومده از حرفم بقیه هم خندشون بند اومد هرکی با اون هیکی صحبت میکرد و منم در حال پذیرایی بودم
(راوی: حالا خیلی هم کار کرده هرو من درس کردم)
بگزریم ساعت نه بود....
سفره شام رو گذاشتم و گفتم
بفرمایید شام ...
همه اومدن و ارباب هم جلو راه میرفت
همه دور میز نشسته بودن که گفتم
بفرمایید دهنتون رو شیرین و ترش کنین
میتسوری مثل همیشه مهربون ازم تشکر کرد و منم اون لحضه خر زوق کردم🥹
همه درحال شام خوردن بودن که ارباب گفت
:خیلی ممنونم فرزندانم که من رو به جمع دوستانتون دعوت کردین
من:ارباب این حرف رو نزنین لطفا شما ها همتون برام عزیز هستین ..

بعد از شام....

همه محو هر زدن بودن که من کیک رو دروردم و رفتم سمت اونا گفتم:
سور پرایز تولدتون مبارک اربابببب
ارباب:تعجب کرده بود حتی نمی دونست تولدشه خیلی خوشحال شده بود این اولین سالی بود که تولدش رو جشن میگیرن.....
.
.
.
.
:::::::::><:::::::::
این پارت طولانی بود حال کونیددد🎀👍🍃⭐️
.
وای هوس کیک کردممم🥲🍰 هرکی بهم تو کمنتا کیک بدع ...اممم ..... امممم بقلش میکنم 😅
دیدگاه ها (۵)

زیبا بود...🍃🍷مخصوصا باران...🌧🌂

هیچکس؟😅همین؟؟

Dazai🥹🎀🍃

Dazai 🍫chuya🍷آدما تغییر میکنن... از آشنا به ... غریبه هایی ک...

پارت نهم..🪐........🫂⭐️ پروانه های درونمونایگورو:امر...

پارت هشتم💅🍃 ویوی تسوتاکو:امروز شب ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط