{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دستمال کاغذی به اشک گفت :

دستمال کاغذی به اشک گفت :
قطره قطره ات طلا ست
یک کم از طلای خود حراج می کنی ؟

عاشقم

با من ازدواج می کنی ؟

اشک گفت :

ازدواج اشک و دستمال کاغذی !

تو چقدر ساده ای

خوش خیال کاغذی !

توی ازدواج ما

تو مچاله می شوی

چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی

پس برو و بی خیال باش

عاشقی کجا ست !

تو فقط

دستمال باش !

دستمال کاغذی دلش شکست

گوشه ای کنار جعبه اش نشست

گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد

در تن سفید و نازکش دوید

خون درد

آخرش

دستمال کاغذی مچاله شد

مثل تکه ای زباله شد

ولی او شبیه دیگران نشد

چرک و زشت مثل این و آن نشد

رفت اگرچه توی سطل آشغال

پاک بود و عاشق و زلال

او

با تمام دستمال های کاغذی

فرق داشت

چون که در میان قلب خود

دانه های اشک کاشت
از کانال من در تلگرام بازدید بفرمائید*
https://telegram.me/monlightyy/foad
دیدگاه ها (۷)

به دلـم تهمت پُر رنگ تری باید زدجرمش از عشق گذشتست، خدا میدا...

نازنینی آمد و دستی به دل ما زد و رفت  پرده ی خلوت این غمکده ...

از عشق سخن گفت و لبی هم به لبم زد ..آن رفت ، ولی عشق عجب خوش...

وقتی زیر پات ترقه میندازن دوستانتون این ریختی میشدامشب از ای...

Part:40. #ریاست.عشقکنترلی روی اش...

#مرد #زن #عشق #ازدواج #رابطه#انتخاب_همسر #انتخاب_درست#توسعه_...

تو اون دنیا می بینمت:) p19

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط