{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوختم این سوختن ،را هم نگارم دید و رفت

سوختم این سوختن ،را هم نگارم دید و رفت
باختم در عشق و بر، این باختن خندید و رفت

درد دلهایم نوشتم ،یک شبی ،تحویل دادم آسمان
آسمان بر حال و روزم ، لحظه ای بارید و رفت

بغض کردم، گریه گردم ،نیمه شب در خلوتم
مونس تنهاییم غم بود، خسته شد ،نالید و رفت

عشق گر سلطان عالم ،من گدایی بر درش
پادشاهم بر گدا ، جام بلا بخشید و رفت

عاشقی بودم برای ،عشق خود دلداده ای
عشق من شد بی وفا، بی اعتبارم کرد و رفت

این جفای روزگار ،دل سنگ سنگم میکند
نامروت با غمش ،سنگ صبورم کرد و رفت
دیدگاه ها (۲)

دیگر به کسی نمیگویم ...دوســـــــــــــتت دارم...انگار دوستت...

ای قوس لبت ، قوس قزح را زده طعنه ...هرم بدنت بر تب صحرا زده ...

وقت آن شد که دلم را بِگُذارم برومبا تو او را تک و تنها بگذار...

فراموش کردنت،کار آسانی استدراز میکشم به آسمان خیره میشوم چشم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط