{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

we

we
part 16

نیک: آنا بیا تو
آنا: سلام؟!.. عع مایا اینجایی خوشحالم حالت خوبه
مایا:ممنون
آنا: بهتری الان؟
مایا: یادت نره امروز مسابقه..
نیک: بهتره ما زودتر بریم بالا
مایا: مسابقه؟ چه مسابقه ای؟
آنا: NASCAR دیگه؟!
مایا: چییییی
آنا: نیک امروز مسابقع میده
مایا: شوخیه دیگه؟!
نیک: آنا!
مایا: منم میام!
آنا: عالیع
نیک؛ نخیر نمیاد
مایا: کی گفته نمیام؟! میام!
نیک: نمیای
مایا: میام
نیک: نمیای
مایا: میام
نیک: نمیای
مایا: وگرنه به بابات میگم * من خودم به دست بابام یک راننده حرفه ای ام اگر بهش میگفتم اونم علیه ام استفادع میکرد و به مامانم میگفت*
نیک: خیلی خب!
آنا: پس ساعت یک شب میبینمت
نیک: الان میتونیم بریم؟!
آنا: بریم
مایا: *وقتی رفتن به هانا زنگ زدم که میاد یا نه* هانا؟!
هانا: چطوری خوبی؟ حالت بهترع؟
مایا: اره راستش بخاطر یک چیز دیگه زنگ زدم
هانا: خب بگو
مایا: از مسابقه امروز چیزی میدونی؟
هانا: کی بهت گفت مطمعنم نیک نگفت
مایا: اون دختره آنا
هانا: آهاا معلومه اون گفته اگه اون نگفته پس کی گفت
مایا: هستی یا نع؟
هانا: من؟! من که معلومه هستم اما..
مایا: منم هستم
هانا: مطمعنی؟ اونجا خیلی خطرناکه
مایا: من خودم رانندع ام پلی به کسی چیزی نگو
هانا: چییییییی شوخی میکنی
مایا: نه بابام تو مسابقه ها شرکت میکرد به منم یاد داد
هانا: چه خفن
مایا: میتونی بیای اینجا
هانا: الان میام
دیدگاه ها (۰)

wepart 17مایابعد چند دقیقه هانا رسید تا در رو باز کرد دستمو ...

wePart 18مایاوقتی از روی کنجکاوی در اتاق رو باز کردم دیدم ی...

wepart 15مایاتو اتاقم گریه میکردمیاد خاطراتم با هری افتادم و...

wepart 14نیک:..خب؟مایا: ...نیک: اگه میخوای نگومایا: هری و سا...

wePart 19آنیا: داداشی قراره بری بیرون؟نیک: اره عزیزم با آنا ...

wepart 31مایا: من..شایدنیک:شاید فقط اینو میخوای بگی؟!مایا: آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط