بی اجازه بر دلم نشستی

بی اجازه بر دلم نشستی
خانه ات را بنا کردی بر قلب ممنوعه من
تا در تراکم این روزهای گرفته و مرگ زا
بی جواز عبور کنی از مرز قلبم
و چراغ عشق را بر غم دل روشن کنی
دیدگاه ها (۰)

امشب نگاه کن به اطرافتبه خوشبختی‌هایتبه کسانی که می‌دانیدوست...

وقتی میخنده،احساس میکنم خدا قلبمو نوازش میکنه

گاه مینویسم!اما پایانش نامعلوم :)\!گه گاهی گم میشوم میان حس ...

‍ تو به "جان" صدایم ڪنمن به عشق،شعر می شوم بیت بیت ..می نشین...

بغضم را شعر کنم یا ندای سکوت ِ نگاهم را که از دل تنگم در این...

امروز، روزی است که دل‌هایمان سیاه‌پوش غم مادری است که مظلومی...

آوای قلبم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط