{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

### 🖤 پارت ۴: ردپای خون

### 🖤 پارت ۴: ردپای خون

باران شدیدی شروع به باریدن کرده بود، گویی آسمان سئول هم برای خون‌ریزی پیش رو گریه می‌کرد. تهیونگ با سرعت دیوانه‌وار در خیابان‌های فرودستی که به حاشیه شهر می‌رسید رانندگی می‌کرد. چشمانش به شدت قرمز شده بود؛ نه از کم‌آبی، بلکه از خشم و بی‌خوابی.

یونگی در کنار او نشسته بود، با آرامشی که از همیشه سردتر شده بود. او با یک دستگاه کوچک در دست، سیگنال‌های ردیاب را بررسی می‌کرد. "تهیونگ، آرام‌تر برو. اگه تصادف کنیم، دیگه هیچ‌وقت نمی‌تونیم اون‌ها رو پیدا کنیم."

تهیونگ با صدای خش‌دار گفت: "اگه تا نیم ساعت دیگه پیداشون نکنیم، من کل این منطقه رو با خاک یکسان می‌کنم، یونگی! کای فکر کرده می‌تونه با گرفتن اون‌ها، ما رو به زانو دربیاره؟ اون هنوز ندیده که وقتی ما عصبی می‌شیم، چه بلایی سر دنیا میاریم."

یونگی نگاهی به صفحه نمایش انداخت. "یه سیگنال ضعیف... تو انبار قدیمی جنوب. اونجا متروکه است و دید کم. اگه کای اونجا باشه، یعنی داره از حاشیه شهر استفاده می‌کنه تا از دید ما پنهان بمونه."

تهیونگ بدون معطلی فرمان را چرخاند. ماشین با صدای جیغ لاستیک‌ها در میان پیچ‌ها پیچید.
دیدگاه ها (۱۳)

مهمونی پارت ۴۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط